83مكنتى بودند، و از آن جمله عالمان، در آن مشاركت داشتند. آنان پس از عزيمت به حج، شهر به شهر حركت كرده، در بغداد تأملى كرده، از آنجا به حرمين مى رفتند. اين مسأله براى تأثير گذارى فكرى روى ايران با توجه به ديدارى كه اين افراد از كانون هاى فكرى در بغداد و كوفه و مكه و مدينه داشتند، بسيار اهميت داشت. اين سنت ساليانه بود و بى وقفه ادامه داشت؛ زيرا درست است كه حج در فاصلۀ چند روز انجام مى شد، اما كاروان حج كه هر كدام از حاجيانش از نقطه اى بودند، بيش از شش ماه ذهن جماعتى از حاضرين در كاروان يا مرتبطين و منسوبين با آن ها را در شهر ها مشغول مى كرد.
اين توضيحات به آن دليل بود كه اهميت حج در فرهنگ عمومىِ ايرانى، تا حدى نشان داده شود و مورد تأكيد قرار گيرد. علاقۀ شگفت ايرانيان، به خصوص خراسانيان به حج، پديده اى شگفت است كه خود مى تواند موضوع رساله ا ى مستقل باشد.
از سوى ديگر بررسى مسائل حج در ادبيات دينى ايران، كارى مهم و پردامنه است، اما آنچه به عنوان نمونه مى تواند مورد توجه قرار گيرد، موضوعى است كه اين مقاله به آن اختصاص يافته و عنوان آن همان است كه براى مقاله انتخاب كرده ايم و شرح آن نياز به يك مقدمه كوتاه دارد.
زمانى كه كاروان حج از هر نقطه ايران حركت كرده، به بغداد مى آمد، با سازماندهى جديد و البته در دل يك كاروان بزرگ، با شكل گرفتن كاروان هاى كوچك محلى، مسير عراق تا حجاز - كه در ميان باديه بود - آغاز مى شد. اين مسير شامل دو بخش بود؛ نخست از عراق تا حجاز، دو راهى كه كسى مى توانست مكه يا مدينه را انتخاب كرده و به آن نقطه حركت كند. دوم، پس از رفتن به هر كدام از شهرهاى مكه يا مدينه در مرحلۀ نخست، طى فاصلۀ اين دو شهر. كسى كه اول به حج رفته بود، پس از آن بايد به مدينه مى رفت. بنابراين، بايد بخش ديگرى از باديه را در آنجا طى مى كرد كه بيش از چهارصد كيلومتر بود. عكس اين مطلب هم صادق بود. به هر حال «قطع باديه» يا طى كردن اين باديه، در مرحلۀ اول بيش از يك ماه و در مرحلۀ ميان مكه و مدينه بيش از ده روز به طول مى انجاميد.
پرسش ما اين است كه پيمودن باديه و اين تجربۀ دشوار، كه مقدمۀ انجام حج بود، چه اثرى در مجموع اثرات حج در فرهنگ ادبى - عرفانى ما داشته است؟
آنچه در مرحلۀ نخست مهم است، توضيحى است كه بايد در بارۀ موقعيت تاريخى - جغرافيايى باديه داد. اين كار ضمن آنكه اشاره شد، به صورت مختصر توضيح ديگرى را هم خواهد داشت.
اما به لحاظ تأثير دو جنبۀ جدا از هم اما از درون متصل و مرتبط را بايد دنبال كرد؛ نخست بحث باديه در ادبيات فارسى شامل نظم و نثر است و ديگر، بحث از باديه در ادبيات عرفانى. اين دو جدا و مربوط به دو حوزۀ ادب و ديگرى عرفان است، و دايرۀ هر كدام مستقل، اما از آنجا كه زبان شعر به زبان عرفان نزديك و در ادب فارسى كاملا به هم تنيده است، اين اشتراك نظر در فرهنگ اسلامى - ايرانى دربارۀ