139اما متكلّمان معاصر اماميه به راه فطرت و شهود عرفانى توجه بيشترى نمودهاند.
علامۀ طباطبايى مىنويسد: «قرآن كريم در تعليمات خود براى رسيدن و درك نمودن مقاصد دينى و معارف اسلامى سه راه در دسترس پيروان خود قرار داده. . . ؛ ظواهر دينى، حجت عقلى و درك معنوى از راه اخلاص بندگى.» 1وى در اعتبار راه سوم مىنويسد: «جذبه عرفانى انسان خداشناس را به عالم بالا متوجه ساخته و حجت خداى پاك را در دل انسان جاىگزين مىكند.» 2
استاد مطهرى در كتاب «توحيد» ، 3علامه عسكرى در كتاب «عقايد اسلام در قرآن» 4و همچنين ديگران، بر خداشناسى فطرى تأكيد كردهاند. استاد مطهرى در كتاب ياد شده، راهى كه براى اثبات خدا مىآورد، راه روانى و راه فطرى است، مى نويسد: «احساس وجود خدا در انسان هست؛ يعنى در فطرت و خلقت هر كسى يك احساس و تمايل وجود دارد كه او را به سوى خدا مىكشاند.» 5
علامه عسكرى مىنويسد: «بهترين راه رسيدن به معارف دينى، فطرت سليم انسانى است.» 6
نتيجه اينكه راه فطرت و شهود قلبى براى رسيدن به خدا، روش معتبرى است اما در مباحث كلامى بايد با استدلال هاى عقلانى سخن گفت تا ديگران با سنجش عقلانى بتوانند سخن متكلم را بپذيرند يا نقد نمايند اما راه فطرت و عرفان بيشتر جنبۀ شخصى دارد؛ به اين معنا كه هر كس بايد با تلاش خود، اين راه را طى كند تا به آن حقايق برسد و كارى كه متكلم مىتواند بكند اين است كه فطرت مخاطب را بيدار نمايد و غبارهايى كه حجاب فطرت شدهاند را كنار بزند و طريق سلوك معرفت را بر اساس عرفان نظرى آموزش دهد؛ يعنى به مخاطبش يارى دهد تا استعدادهاى درونىاش را به فعليت برساند.
4. روش وحيانى
متكلمان در مورد اعتبار روش وحيانى در معرفت، اتفاق نظر دارند، اما اين روش خاص انبياى الهى است و با ختم نبوت، باب وحى تشريعى بسته شد. البته وحى به معناى الهام جزو روش شهودى قرار مىگيرد كه در بحث قبل اشاره شد. اگرچه در معرفت بخشى و اعتبار اين الهامات شكى نيست اما خاص شخص الهامشونده است و در علم كلام بايد از راه هايى استفاده كرد كه قابل استدلال و نقد باشد.
گفتنى است معارف وحيانى براى پيامبر بدون واسطه معرفتبخش است اما براى ديگران به واسطۀ كتاب و سنت ايجاد معرفت مىكند كه تحت عنوان روشهاى نقلى بايد بحث شود.