138در حوزهاى كه مىتواند معرفت دينى را كسب نمايد، حجيت دارد.
3. معرفت فطرى و شهودى
بحث فطرى بودن توحيد و توحيد فطرى، اول بار در فرهنگ اسلامى، در قرآن كريم طرح شد، چنانكه خداى سبحان مىفرمايد: (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللهَ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا) ؛ 1«به سوى اين دين روى آور و بر آن استوار باش، آيينى كه خدا مردم را بر آن سرشته است.»
بر اساس اين فطرت الهى، خداى سبحان از انسان پيمان توحيد گرفته و مى فرمايد: (أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى) ؛ 2«آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آرى.»
بر اين اساس، پيامبر گرامى (ص) فرمود: هر انسانى بر فطرت توحيدى آفريده شده است؛ «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ» 3و به فرمودۀ اميرمؤمنان عليه السلام: «كَلِمَةُ الإِخْلاَصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَة» . 4
ابن ميثم در شرح اين سخن گرانمايه مىنويسد: كلمۀ اخلاص همان كلمۀ توحيد است كه مستلزم نفى هر شريك و مانندى براى خداست. 5
آن حضرت عارف معرفت شهودى را اينگونه معرفى مىكند: «قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لاَمِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ. . .» ؛ «عارف كسى است كه عقلش را زنده و نفسش را ميراند، تا آنجا كه بزرگىاش خُرد و خشونتش نرم شد، آنگاه برقى بر قلبش تابيد و راهش را روشن كرد.» 6
نتيجه اينكه معرفت فطرى و شهودى، گرچه در كلام پيشوايان اماميه آمده است اما متكلّمان گذشته كمتر در آثار كلامى خويش بدان پرداخته ا ند. اما لاهيجى كه از متكلمان متأخر است، در بيان راه هايى معرفت خداى تعالى، هم به راه عقل و هم شهود باطنى اشاره مىكند و مىنويسد:
«ببايد دانست كه آدمى را به خداى تعالى دو راه است؛ يكى راه ظاهر و ديگرى راه باطن، ليكن راه باطن راهى است كه از آن به خدا توان رسيد و راه ظاهر راهى است كه به او خداى را توان دانست.» 7
روشن است كه از «دانستن» تا «رسيدن» فاصله بسيار است. ايشان هادىِ راه ظاهر را عقل و هادىِ راه باطن را خودِ خدا دانسته، مىنويسد:
«راه باطن راهى است كه خداى تعالى نماينده [نشاندهندۀ] آن است و انبيا را به هدايت آن فرستاده [است]. اما در نهايت علم كلام را سلوك راه ظاهر مىداند.» 8