110در حكايت حلاج هم كه همراه چند صد نفر روى به باديه رفت و كرامت او توسط عطار نقل شده، آمده است:
«نقل است كه رشيد خرد سمرقندى عزم كعبه كرد و در راه مجلس مى گفت. روايت كرد كه حلاج با چهار صد صوفى روى به باديه نهاد. چون روزى چيزى نيافتند، حسين را گفتند كه ما را سر بريان مى بايد. گفت: بنشينيد! دست در هوا مى كرد و سر بريانى با دو قرص به يكى مى داد. چهار صد سر بريان و هشتصد قرص بداد. بعد از آن گفتند: ما را رطب مى بايد، برخاست و گفت: مرا بيفشانيد. بيفشاندند. رطب از وى مى باريد تا سير بخوردند. پس در راه هرجا كه پشت به خاربُنى باز نهاد، رطب بار آورد. نقل است كه طايفهاى در باديه او را گفتند: ما را انجير مى بايد. دست در هوا كرد و طبقى انجير تازه پيش ايشان نهاد. نقل است كه يكبار او را در باديه حلوا خواستند. طبق حلواى شكر پيش ايشان نهاد. گفتند: اين حلواى باب الطّاق بغداد است. گفت: پيش ما چه باديه و چه بغداد.» 1
اين قبيل داستانها در ميان قصص صوفيه فراوان اما غير قابل سنجش علمى است!
ى: سفر در باديه راه حجاز و سفر در باديۀ دل
عارفان و زاهدان خراسان، فراوان به حج مى رفتند، اما كسانى مانند ابوسعيد ابوالخير هم بودند كه به حج نرفتند و كعبه دل را طواف كردند. در اين باره حتى آنان كه به حج مى رفتند، هميشه تأكيد داشتند: حج واقعى آن است كه دركعبه دل انجام شود. ميبدى در تفسير كشف الاسراركه تفسيرى عرفانى است گويد:
«رَبَّ هذَا الْبَيْتِ» (قريش:3) و در آن سورۀ ديگر گفت: «وَ طَهِّرْ بَيْتِىَ» . (حج:26) در اين سوره اضافت ربوبيّت با خانه كرد كه: رَبَّ هذَا الْبَيْتِ؛ خداوند اين خانه، و در آن سوره اضافت خانه با خود كرد كه: «وَ طَهِّرْ بَيْتِىَ» پاك كن و پاك دار خانه من را. اين چنان است كه خانه را گفت: من آنِ تو ام، تو آنِ من. از اين عجب تر هركه قصد خانۀ كعبه دارد، به حج و عمره، ايشان را كسان خويش خواند و زائران، تا بر لسان نبوّت برفت كه: «الحاجّ وفد الله على بيته و العمّار زوّار الله و حقّ على المزور ان يكرم زائره» . (به نظر مى رسد نويسنده در اين زمينه چند روايت از حفظ داشته و از هر كدام جملاتى را آورده و تلفيق كرده است و مرادش حديث زير بوده كه در منابع حديثى شيعه آمده است: «الْحَاجُّ وَ الْمُعْتَمِرُ وَفْدُ اللهِ وَ حَقٌ عَلَى اللهِ أَنْ يُكْرِمَ وَفْدَه» . بحار الأنوار، ج10، ص112)
ارباب معارف را اندر اين معنى زبانى ديگر است؛ گفتند: حجّ دو نوع است؛ يكى از خانۀ خود شود به بيت الحرام، يكى از نهاد خود برخيزد به درگاه ذو الجلال و الاكرام. آن يكى تا عرفات است و اين يكى تا معرفت معروف. آنجا چشمۀ زمزم است، اينجا اقداح شراب لطف دمادم. آنجا قدمگاه خليل است، اينجا نظرگاه خداوند جليل. آنجا آيات بيّنات است و