111اينجا رايات و الآيات. آنجا ركن شامى و يمانى است، اينجا گنج معانى. آنجا به قدم روند، اينجا بهم روند:
آرى به سراى دوست بس راهى نيست
آن را كه جز از دوست نظر گاهى نيست
آن يكى را حاجّ مكّه گويند، اين يكى را حاجّ حقّ. ايشان كعبه از راه باديه جستند، اينان از راه دل. در خبر است كه فرشتگان، حاجّ مكّه را استقبال كنند، راكبان را مصافحه كنند، پيادگان را معانقه كنند. امّا حاجّ حقّ آن قوم باشند كه فرشتگان ايشان را نبينند. آسمان و زمين بوى ايشان نشنود. عرش و كرسى بر ساق دولت ايشان نرسد! اى مسكين اگر قوّت آن ندارى كه با مسافران راه حقيقت در باديه صفت سفر كنى، بارى سفر باديه صورت را ميان در بند كه الله تعالى چنين مى گويد: (وَ لِلهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ) كم از آن نباشد كه با ساكنان كوى ما به خانۀ ما آيى. اگر پيل نتوانى بود، بارى از پشّهاى كم مباش كه بر صورت پيل است!» 1
و در متن كهن ديگرى آمده است:
«سعيى كه به سوى او مى نمايم و توجّهى كه بدان كو مى كنم، حجّى است مرا مبرور كه عرفات عشقبازان سر كوى يار باشد» ؛ هر وقفهاى كه بر آن باب، پاى مرا دست مى دهد، ساير وقفات حجّاج عالم را در ميزان انتقاد اعمال، معادل است:
كعبه كجا برم چه كشم رنج باديه
كعبه ست كوى دلبر و قبله ست روى دوست 2
در اين باره داده هاى فراوانى در كتب عرفانى آمده كه قابل توجه است؛ چنان كه در كشف المحجوب آمده است:
«عجب دارم از آنك، بادى ها و بيابان ها ببرد تا به خانۀ وى رسد كه اندرو آثار انبياى وى است چرا باديه نفس و درياى هوا را نبرد تا به دل خود رسد كه اندرو آثار مولاى وى است؛ يعنى دل كى محلّ معرفت است بزرگوار تر از كعبه كى قبله خدمت است، كعبه آن بود كى پيوسته نظر بنده بدو بود و دل آنك پيوسته نظر حقّ بدو بود آنجا كه دل دوست من آنجا، آنجا كه حكم وى مراد من آنجا و آنجا كه اثر انبياى من قبله، دوستان من آنجا و الله اعلم.» 3
اطلاق باديه نفس نوعى استفاده استعارى از باديه براى عبور از خواهش هاى نفسانى است. در اين باره عبارت خواجه عبدالله بسيار رساست: «ميان حاجى و كعبه، باديه درميان است و ميان بنده و حق، نفس در ميان است.» 4