109
مشكل ما حل كن اى سلطان دين
تا ببخشد حال تو ما را يقين
وا نما سرّى ز اسرارت بما
تا ببريم از ميان زنارها
چشم را بگشود سوى آسمان
كه اجابت كن دعاى حاجيان
رزقجويى را ز بالا خوگرم
تو ز بالا بر گشودستى درم
اى نموده تو مكان از لامكان
فى السماء رزقكم كرده عيان
در ميان اين مناجات ابر خوش
زود پيدا شد چو پيل آبكش
همچو آب از مشك باريدن گرفت
در گو و در غارها مسكن گرفت
ابر مىباريد چون مشك اشكها
حاجيان جمله گشاده مشكها
يك جماعت زان عجايب كارها
مىبريدند از ميان زنارها
قوم ديگر را يقين در ازدياد
زين عجب والله اعلم بالرشاد
قوم ديگر ناپذيرا ترش و خام
ناقصان سرمدى تم الكلام 1
وقتى كسى رنج اين باديه را كشيد، لاجرم به كعبه كه رسيد، حتى اگر در كعبه به رويش بسته باشد، درهاى الهى براى استجابت دعايش باز است. اين داستان از ادبيات ماوراءالنهر برجاى مانده است كه بانوى صابره زنى مؤمنه در ولايت ماوراء النهر با شوهر و برادر خود روانه مكۀ معظمه شدند. چون به بغداد رسيدند، شوهرش در دجله افتاد غرق شد. آن عورت بىصبرى نكرد و جزع و اضطراب ننمود. چون به باديه رسيدند، برادرش از شتر افتاد و جان به حق تسليم كرد. زن گفت: إنّا لله و إنّا إليه راجعون و صبر كرد و بىتابى ننمود. چون به ميقات رسيدند، دزدان بر قافله زدند و اموال آن زن تمام به غارت رفت. آن زن صبر كرد وجزع ننمود وگفت: «خداوندا! راضى ا م به آنچه رضاى تو در آن است.»
چون احرام بست و به در مسجد الحرام رسيد، خواست داخل شود كه او را عادت زنان دست داد و حايض گرديد. آن زن در مقابل كعبه سر بجانب آسمان كرد و آهى سرد از ته دل كشيد و گفت:
«الهى تو دانايى كه مرا از وطن و خويش و تبارم جدا ساختى و شوهر مرا در دجلۀ غرق كردى و برادر مرا در باديه هلاك نمودى و اموالم را در بيابان به تاراج دزد دادى، چون به در خانۀ تو رسيدم، در به روى من بستى. آيا در اين، چه حكمت است؟» آن زن در حال مناجات آوازى شنيد كه اى زن صالحه دل خود را خوش دار كه چندين لبيك حاجيان و يا رب يا رب متقيان در هوا معلق مانده است و قدرت ندارند كه در اين درگاه دم زنند، اما صبر تو در بلاى ما ضايع نيست. دعاى تو بدرجه قبول و حج تو مقبول است در مقابل آن صبرى كه كردى.» 2