104است رسيد، اما منهاى جنبۀ مقدمى داشتن براى حج، خودش ارزش رياضت كشيدن دارد. لذا اتفاق افتاد كه عارفى سال ها در باديه ماند و رياضت كشيد تا خود را تهذيب كرده، براى رسيدن به مقصود آماده كند. در باديه كه هيچ چيز وجود ندارد، فقط «توكل» به كار مى آيد. اعتماد بر خداست كه در اين نبرد مطلق شما را كه اميد و توكل بر خدا داريد، زنده نگاه مى دارد.
ابراهيم خواص - رحمة الله عليه - گويد: «در باديه مى رفتم، جوانى را ديدم لطيف و ظريف و با وى هيچ معلومى نه. گفتم: جوانا! كجا مى روى؟ گفت: به مكّه. گفتم: بىزاد و راحله؟ راه دراز در پيش گرفتهاى! گفت: آن كه آسمان و زمين را نگه تواند داشتن بىعدّتى، اين قدرت ندارد كه درويشى را بىزاد و راحله به مكّه رساند؟ چون به مكّه رسيدم. وى را ديدم، گرد كعبه طواف مى كرد، هيچ نقصانى و ضعفى در وى نيامده بود.» 1
يك عارف در مقايسه ميان زندگى مرفه در محلۀ كرخ بغداد با باديه كه همه اش سختى و دشوارى است، چگونه مى انديشد؟ آنكه در باديه است آن را چنان مى بيند كه گويى محلۀ كرخ بغداد است يا آنكه در محلۀ كرخ بغداد است آن را چون باديه تلقى خواهد كرد؟ اين حكايت در كشف المحجوب ناظر به اين معناست:
«درويشى دو بودند از محتشمان فقرا؛ يكى صاحب قهر بود و يكى صاحب لطف، و پيوسته با يكديگر به نقار بودندى و هر يكى مر روزگار خود را مزيّت مى نهادندى بر روزگار صاحب خود يكى مى گفتى لطف از حقّ به بنده اشرف اشياست؛ لقوله تعالى: (اللهُ لَطِيفٌ بِعِبادِهِ) و ديگر مى گفتى قهر از حقّ به بنده اكمل اشياست؛ لقوله تعالى: (وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ) اين سخن ميان ايشان دراز شد تا وقتى اين صاحب لطف قصد مكّه كرد و به باديه فرو شد و به مكّه نرسيد. سال ها كس خبر وى نيافت تا وقتى يكى از مكّه به بغداد آمد، وى را ديد بر سر راه، گفت: اى اخى، به عراق شوى، آن رفيق مرا بگوى اندر كرخ اگر خواهى تا باديه را با مشقّت وى چون كرخ بغداد بينى با عجايب آن بيا و بنگر اينك باديه اندر حقّ من چون كرخ بغداد است. چون آن درويش بيامد و مر آن رفيق وى را طلب كرد و پيغام بگذارد، رفيق گفت: چون بازگردى بگوى كه اندرآن شرفى نباشد كه باديه مشقّت را اندر حقّ تو چون كرخ بغداد كردهاند تا از درگاه نگريزى؛ عجب اين باشد كه كرخ بغداد را با چندان انعام و عجوبات اندر حقّ يكى باديه گردانند با مشقّت تا وى در آن خرّم باشد.» 2
ابراهيم ادهم چهارده سال در باديه مىماند تا آمادگى حج پيدا كند؛ نقل است كه چهارده سال بايست تا باديه را قطع كند. همه راه در نماز و تضرّع بود تا به مكّه رسيد. 3