105عارف و زاهدى كه در باديه مى ماند و خار مغيلان را تحمل مى كند، براى آن است كه علاوه بر حج، رياضت هم بكشد. مهم آن است كه بتواند اين مشقت را تحمل كند و حتى به آن بى توجه باشد. احمد خضرويه بلخى گفت:
«به باديه يك بارى به توكّل به راه حجّ درآمدم. پارهاى برفتم. خارى مغيلان در پايم شكست. بيرون نكردم. [گفتم: توكّل باطل شود. همچنان مى رفتم. پايم آماس گرفت. هم بيرون نكردم]. لنگان لنگان به مكّه رسيدم و حج بگزاردم و همچنان بازگشتم و جمله راه از او چيزى مى آمد و من در رنجى تمام بودم. مردمان چنان ديدند و آن خار از پايم بيرون كردند. با پاى مجروح روى به بسطام نهادم، به نزديك بايزيد درآمدم. بايزيد را چشم بر من افتاد. تبسّمى كرد و گفت: «آن اشكال كه بر پايت نهادند، چه كردى؟» . گفتم: «اختيار خويش به اختيار او بگذاشتم» . شيخ گفت: «اى مشرك، اختيار من مى گويى؟» يعنى تو را نيز وجودى هست و اختيارى دارى؟ اين شرك نبود؟» . 1
زخم خار مغيلان در اين نگاه، خودش مرهم درمان شده است؛ چنان كه سلمان ساوجى گويد:
در مغيلان گاه عشقت خستگان درد را
زخم هر خار مغيلان مرهم درمان شده 2
در سفرى كه حاجى به مكه مى رود، ديگر خار مغيلان، خار نيست بلكه گل و نسرين است:
يا رب اين كعبۀ مقصود تماشاگه كيست
كه مغيلان طريقش گل و نسرين من است 3
ابراهيم خواص به بوى سيبى باديه قطع كردى؛ يعنى بىهيچ خوردن و آشاميدنى راه مكّه را مىپيمود! 4
ز: در باديه فقط زر خالص بكار مى آيد
اين عنوان يك تشبيه ديگر از باديه در تفهيم كاربرد مفهوم تقوا در يك انسان عارف است. وقتى آدمى در باديه است، هيچ عربى جز زر خالص از شما چيزى در ازاى خدماتى كه از آب و غذا مى دهد قبول نمى كند و شما اگر بخواهيد جان سالم بدر بريد و نجات يابيد، تنها سرمايه اى كه به كار شما مى آيد، زرِ ناب است. در اينجا باديه مثال قيامت است و اينكه در قيامت جز عمل خالص و تقواى ناب چيزى به كار نمى آيد؛ غزالى گويد:
پس مخلصان. . . دانسته بودند كه خداى - عزوجل - روز قيامت جز خالص قبول نكند و شدت حاجت و فاقه خود در قيامت مى دانستند كه آن روزى است كه مال و فرزندان در آن منفعت نكنند و پدر از فرزند خود هيچ كفايت نتواند كرد، و صدّيقان به نفس خود مشغول شوند و هر يكى «نفسى نفسى» گويد تا كار به غير ايشان رسد. پس همچون زائران خانۀ خداى بودند، چون روى به مكه آرند، چه ايشان با خود زر خالص تمام عيار برند، بدانچه دانند كه بر اهل باديه جز آن رايج نشود و حاجت در باديه سخت تر باشد