94ومىگويند امير و پدر و جدش قريب نود سال است كه اينجا امارت دارند و سابقاً كس ديگر از اهالى اينجا بوده، وچندان غلبه و استيلا ودستگاهى نداشته تا آن كه جد امير از خارج به اينجا آمده و چندى در دستگاه آن شخص آشپز بود. بعد نصف شب به اتفاق برادرش يا ناظر وقتىكه شامى براى او مىبرده، غفلتا چراغ را خاموش كردهاند و سرش را بريدهاند و به جايش قرار گرفته و از مردم به تطميعات و تخويفات براى خود بيعت گرفتهاند، و كمكم از رشد ذاتى خود استيلا و غلبه پيدا كردهاند، و العلم عندالله» . 1
گزارش يك انگليسى از هيئت ايرانى در جبل و رياض سال 1862 / 1278ق:
در سفرنامههاى فرنگيانى كه در قرن نوزدهم، جزيرة العرب را گشتهاند، اطلاعات جالبى در بارۀ شهر حائل و اين منطقه ديده مىشود. يكى از آنها سفرنامه ويليام گيفورد پالگريو ( William Gifford Palgrave) (1888 - 1826) است كه در سال 1878 / 1262ق. به معان سوريه آمده، در قالب و قيافه يك طبيب مسلمان، به جرف رفته سپس به حائل آمده و با حاكم آنجا نزديك مىشود و مدتها در آنجا مىماند. سپس به بُريده رفته از آنجا عازم رياض مىشود. پس از اقامتى نزديك به دو ماه در رياض، به سمت احساء و بحرين رفته، از آنجا به شارجه و قطر و عمان رفته سپس عازم بندر عباس مىرود. از آنجا به بوشهر و بصره و بغداد و سپس سوريه و باز عازم بريتانيا مىشود. 2
وى در بخش حائل در بارۀ آل رشيد؛ يعنى طلال، برادرش متعب، مناسبات آنها با بدوىها و وهابىها، مناسبات و مكاتبات ميان حائل و مصر و مسائل ديگر كه بسيار مهم است سخن گفته است. در بخشى از اين بحث در باره سياست طلال در بارۀ گرفتن امتياز حمايت از كاروانهاى ايرانى بحث شده است.
اين گزارش مفصل است، اما در لابلاى آن سخن از يك هئيت ايرانى به سرپرستى محمدعلى شيرازى است كه مقرش در نجف بوده و در سال 1278ق. به عنوان رييس حجاج ايرانى به حج آمده است. اين كاروان كه مسؤوليت آن با مأموران ملك فيصل بود، در مسير مورد حمله و غارت قرار گرفت. علاوه بر اين كه ابوبطين كه از سوى فيصل مسؤوليت مستقيم حجاج را داشت، دزدى زيادى از حاجيان كرده و به عنيزه كه محل دشمنان فيصل بود، گريخت. قرار شد محمدعلى براى اعتراض به رياض برود. در اين باره سندى هم در وزارت خارجه وجود دارد كه در پايان اين گزارش خواهد آمد.
نويسنده انگليسى كه كتابش با عنوان «وسط الجزيرة العربيه و شرقها» در دو مجلد توسط «صبرى