93ديروز عصر رفتيم به تماشاى شهر. در حقيقت شهر نيست، قصبهاى است؛ اما پاكيزه و با كوچههاى وسيع و قلعه نوساز است. دكاكين بسيار دارد. همه جور كسى در آن هست. غالب نعمتها هست. اهلش بد رفتار با حاجىها نيستند. از قرار مذكور، سپردۀ امير است كه با حاجى بدسلوكى نكنند. متعرض كسى نباشند. امير و تمام آنها از قرار مذكور حنبلى مذهباند و بر مكه و مدينه تا نجف از قرار مذكور متعلق به امير است. رفتيم به تماشاى مهمانخانه و مطبخ امير، هنگامه غريبى بود از جمعيت و كثرت اعراب. متصل صد نفر، دويست نفر، سيصد نفر، زيادتر، كمتر از دو به غروب مانده تا غروب مىآيند و طبيخ عربى در لنگرىها كرده، نزد آنها مىگذارند و مىخورند و بعضى با خود هم مىبرند. طبخشان برنج و ماش و گوشت شتر يا گوسفند بود و موكلين نهايت مهربانى را با مردم مىكنند و هركس هرجا برود، متعرض او نيستند. به ما هم چند دفعه اصرار كردند كه چيز بخوريم، ما نخورديم. ابداً حاجب و مانعى در كار نبود. گفتند تمام سال صبح و عصراين جور است، الاّ آنكه اين اوقات حاج، جمعيت مردم زيادتر است و مذكور شد كه اين خرج مطبخ او از زكاتى است كه در سال از اعراب مىگيرد و در سال كُلىها از مردم مىگيرد و جزئيش را خرج مىكند.
رفتيم به تماشاى يكى از باغهاى امير. از چاهش سه شتر داشت آب مىكشيد و در باغ، نخل و انجير زيادى بود. درخت انار و هلوى سفيد هم بود. هنوز نرسيده بود. روز جمعه چهارم [صفر] در جبل بوديم. هوا ديشب و امروز نيز خوب بود. پيش از ظهر بعد از صرف ناهار و خواب قيلوله، رفتيم در يكى از متعلقات قلعه جبل كه فاصلۀ آن تا جبل تخميناً صد قدمى بود به جهت غسل جمعه، تا چادرها هم مسافت چندانى نداشت. رفتيم به باغ محقرى كه چند تا درخت خرما داشت و بس، و گودال آبى داشت كه از چاه در آن آب مىآمد. صاحب باغ از هر نفرى قرشهاى گرفت كه گويا سه شاهى ما باشد و ما غسل كرديم و فىالجمله شست و شويى كرديم و برگشتيم. . . قلعه جبل و خانهها و باغهاى آن در دامنه كوه بلكه بعضيش بر روى كوه واقع است. چند برج بلند بر روى كوه دارد. از اين جهت گويا آن را جبل ناميدهاند كه در حقيقت تسميه شيء است به اسم جزء. گفتند ما بين دو كوهست كه به قدر دو فرسخ نخل و باغ خرما دارد كه متعلق به امير است، و در اين كوه جنب قلعه مقابل رو، خزينه و دفينه اوست كه از احصا بيرون است، والعلم عند الله.