171در اين زمينه مىنويسد: انصار از ادعاى امامت بر اساس سخن ابوبكر از پيامبر كه فرمود: «الأَئِمَّةُ مِنْ قُرَيْشٍ» 1دست برداشتند اما عدهاى از بنىهاشم و ابوسفيان از بيعت سر باز زدند و اميرمؤمنان على (ع) مشغول كفن و دفن پيامبر بود. 2
تحولات تاريخى شيعه:
شيعيان در طول تاريخ از نظر آزادىهاى اجتماعى، فراز و فرودهاى فراوان داشتند؛ گاه داراى حكومت بودند، گاه محكوم و مظلوم، مقتول و در بند ميشدند، گاه در تقيّه مىزيستند و گاه به راحتى عقايدشان را بيان مىكردند. در حكومت امير مؤمنان على (ع) شيعه بر مسند حكومت بود اما در زمان بنىاميه شيعيان از اظهار محبت به اميرمؤمنان على (ع) در رنج و شكنجه بودند تا اينكه در اواخر حكومت بنىاميه و آغاز انقراض آنان به دست بنىعباس، فضاى آزادى براى بيان عقايد شيعه در اصول و فروع و اخلاق باز شد و امام باقر و امام صادق عليها السّلام به بيان اسلام پرداختند و فرهنگ اسلامى را در حد امكان معرفى نموده و شاگردان زيادى تربيت كردند كه مىتوان از اين افراد نام برد:
ابان بن تغلب، اسحاق بن عمار صيوفى كوفى، ابوحمزۀ ثمالى، محمد بن مسلم، حمران بن اعين شيبانى و زرارة بن اعين شيبانى، صفوان بن مهران جمال اسدى، عبدالله بن ابىيعفور و محمد بن على بن نعمان كوفى، معروف به مؤمن الطاق و هشام بن سالم و افراد بسيار ديگرى در رشتههاى مختلف متخصص بودند. 3
گرچه اين فضاى ايجاد شده دوامى نيافت و ديرى نپاييد كه بار ديگر با قدرت گرفتن بنىعباس، ظلم و ستم بر شيعيان آغاز شد و امام هفتم (ع) ساليانى چند در زندان هارون به سر برد اما بعد از مرگ هارون و اختلافات امين و مأمون و گرايش مأمون به امام هشتم و اعطاى ولايتعهدى به آن حضرت (گرچه اين امور بر اساس محاسبات سياسى مأمون انجام مىشد) ، بهطور نسبى فضايى براى بيان عقايد شيعه باز شد و حضرت توانست در خطبههاى توحيدى و گفتگوهاى خويش با رهبران فكرى اديان و مذاهب، عقايد اسلامى را آنگونه كه شايسته بود بيان كند و شيعۀ اماميه را نهادينه سازد. بعد از امام هشتم بهويژه بعد از به خلافت رسيدن متوكّل عباسى، دوران سختى بر امامان شيعه و پيروانشان گذشت اما شيعه با گرايشهاى مختلف آن توانست به حيات سياسى خويش در جهان اسلام ادامه دهد و حتى توانست در بخشهايى از جهان اسلام تشكيل حكومت دهد؛ مانند حكومت آل بويه در ايران و عراق و حكومت علويان در طبرستان و گيلان و حكومت حمدانيان در موصل 4و حكومت فاطميان در مصر.