146عبدالغنى مقدسى نيز مىنويسد:
«إذا مضى نصف الليل أو ثلثالليل، ينزلالله - عزّ وجلّ - إلى السماء الدنيا» 1ابن تيميه هم يكى از دلايل استواى خدا بر عرش را نزول شبانۀ خدا مىداند. 2
او در بيان عقيدۀ واسطيه نيز يكى از عقايد اهل سنت را ايمان به نزول شبانۀ خدا بر آسمان دنيا مىداند. بنباز نيز بر اساس برخى آيات؛ مانند (وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا) (فجر:22) و برخى روايات، مىنويسد: خداوند براى خودش آمدن و فرود از آسمان را ثابت كرده اما آنها دربارۀ كيفيت فرود آمدن خدا از آسمان و آمدن او به عرصۀ قيامت چيزى نگفتهاند. پس ما هم نبايد چيزى در اين مسائل بگوييم؛ چون علم به چگونگى صفات خداى تعالى نداريم و تأويل هم جايز نيست. 3خلاصه اينكه:
اولاً: سلفيه به اتكاى بعضى روايات، آمدن خدا از عرش را امرى مسلّم مىدانند.
ثانياً: خدا را موجودى مكانمند مىدانند كه بر بالاى آسمانها بر عرش تكيه زده و با چشمانش جهانيان را نظاره مىكند و با گوش هايش صداها و نداهاى آنان را مىشنود.
«جهت» داشتنِ خدا:
يكى از لوازم فوقيت خداوند، جهت داشتن او (جلّ و علا) است؛ زيرا فوقيت، يكى از جهات ششگانه است. ابن تيميه به جهت داشتن خدا تصريح مىكند و مىگويد: «شكى نيست كه خدا «فوق عالم» و مباين با مخلوقات است.» 4در ادامه مىنويسد: به كسىكه گفته شود خدا در جهتى است، اگر مرادش اين است كه خدا بالاى عالم است. . . اين سخن حقى است. 5
محمدبن عبدالوهاب نيز به پيروى از ابن تيميه مىگويد: در آيۀ (رَفيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ) (غافر:150) ذكر عرش دلالت بر فوقيت او دارد. 6