147
نقد مكانمندى خدا:
همانگونه كه ملاحظه شد، بحث مكانمندى خدا را در سه بخش زير خلاصه كرديم:
الف: در آسمان بودن خدا
ب: استواى خدا بر عرش
ج: نزول از آسمان
ودريافتيم كه:
اولاً: به استناد آيۀ (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىءٌ) و سخن احمدبن حنبل و ساير سلف، بهويژه ابن تيميه، قبول دارند كه خدا جسم نيست. 1
ثانياً: مىگويند آيات صفات، از متشابهات قرآن است. پس بايد ازتأويل وتفسير آن پرهيزكرد. 2
ثالثاً: در بسيارى از اصول اعتقادى، بهويژه در مسألۀ فوقيت و استواى خدا بر عرش و نزول شبانه به ظواهر آيات و روايات و سخن سلف، تكيه مىكنند. 3
پس با توجه به مبانى سلفيه در تبيين آيۀ (الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى) (طه: 5) و مانند آن، بايد گفت: خدا در آسمان و بر روى تختى نشسته است؛ چون استواى بر عرش از صفات ذات و صفات حقيقى خداست نه مجازى و استعارى. پس بايد گفت: خداوند همچون پادشاهان بر تخت نشسته است، با اين تفاوت كه پادشاهان موجودات جسمانىاند اما خدا جسمانى نيست و كيفيت استواى او بر عرش مجهول است.
اكنون قبل از بحث در آراى سلفيه، لازم است به معناى عرش و استوى بپردازيم:
*معناى عرش:
جوهرى در معناى عرش مىنويسد: «سرير الملك» ؛ «تخت پادشاه» ، و در اضافه به بيت مىآورد: «عرش البيت سقفه» ؛ «سقف خانه را عرش آن گويند.» و در نزد عرب وقتى گفته شود: «ثُلَّ عرشُهُ» ، أى «وَهَى أمرهُ و ذهب عِزّهُ» ؛ (كارش سست و عزتش از دست رفت) . 4
علامه شيخ احمد رضا 5عرش را به «سرير ملك» و «فلك أعلى» معنى كرده و در مورد عرش خداى سبحان مىنويسد: «عرشهُ تعالى لا يحّد و لا يوصف» ؛ «عرش خداى تعالى نه تعريف مى شود و نه قابل توصيف است.»
احمدبن فارِس 6ضمن اينكه عرش را به معناى «نخست» آورده، مىنويسد: «عَرش