145ثالثاً: او عقيدۀ خويش دربارۀ عدم جواز تفسير آيات صفات را عقيدۀ همۀ فقها مىداند.
متأخران ابن تيميه؛ مانند شوكانى و محمدبن عبدالوهاب و از معاصران، عبدالعزيز بنباز قائل به استواى خدا بر عرش به معناى ظاهر آيه هستند. شوكانى مىگويد: «از جمله صفاتى كه سلف آن را حمل بر معناى ظاهرى كردند، صفت استواى خدا بر عرش است؛ بهگونهاى كه چگونگى آن را جز خود خدا كسى نمىداند و ما هم بيش از اين خود را به زحمت فهم آن نمىاندازيم. پس او نه در ذات و نه در صفات، شبيه چيزى نيست. . . پس كسىكه از اين حد تجاوز مىكند؛ افراط باشد يا تفريط، او بر طريق سلف نيست.» 1
او در تفسير آيۀ «ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ» 2مىنويسد: علما در معناى عرش اختلاف كرده و ديدگاه مختلف بيان كردهاند. 3اما ديدگاهش در «القدير» همان است كه گفته شد.
محمدبن عبدالوهاب مىگويد: «خداوند تنها بر عرش استوا دارد نه بر غير آن و استواى او بر عرش دلالت بر فوقيت او نيز دارد.» 4
بنباز نيز دربارۀ استواى خدا بر عرش مىنويسد: «استوا هرگاه با «عَلَى» متعدّى شود، به معناى ارتفاع و علوّ است و مىافزايد: اين ارتفاع و علوّ بر وجه حقيقى براى خدا ثابت است. پس خدا بر عرش علوّ دارد؛ آنگونه كه شايستۀ مقام اوست و علوّ او شبيه علو انسان بر تخت و بر چارپايان و كشتى نيست.» 5
اين سخن بن باز برگرفته از عقيدۀ محمدبن عبدالوهاب است كه مىنويسد: «استوا به معناى اِستقرَّ و اِرتَفَعَ و عَلا است كه همه به يك معناست.» 6
3) حركت مكانى (جا بهجايى) خدا:
يكى ديگر از دلايل سلفيه در مكانمندى خدا، حركت و جابهجايى خداست؛ چنانكه احمدبن حنبل در بيان عقيدۀ سلف مىنويسد:
«يَنْزِلُ ربُّنا كلَّ ليلةٍ إِلَى سَمَاءُ الدُّنيا كَيفَ يَشَاءُ» ؛ «خدا هر شب به آسمان دنيا فرود مىآيد هر طور كه بخواهد.» 7
ابن خزيمه نيز به استناد روايات منقول از علماى حجاز و عراق، از پيامبر (ص) نقل مىكند كه: «پروردگار بزرگ و بلند مرتبه، هر شب به آسمان دنيا فرود مىآيد!» 8
ابنخزيمه بعد از ذكر اين روايت مى نويسد: شهادت مى دهم در حالى كه اقرار به زبان و تصديق قلبى دارم به آنچه در اين اخبار در باب نزول رب آمده يقين دارم. 9