135ديگران از اين صفات به بركت افاضه ذات اقدس الهى است؛ چون او اين خصال را به صورت نامحدود داراست و اگر چيزى از جهتى نامحدود است، جاى خالى نمىگذارد تا ديگران آن را پركنند. در نتيجه هر ظهور، حضور و قربى كه در جهان هست، از آن خداست.
بنابراين، نمىتوان تصور كرد كه ديگران ظهورى داشته باشند كه خداى سبحان از آن برخوردار نباشد.»41
امام حسين (ع) با بيان شيواى خود به تأييد اين دو دليل پرداخته، مىفرمايد:
«مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ، وَ مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ الآثَارُ هِيَ الَّتِي تُوصِلُ إِلَيْكَ» .
«چه زمانى تو مخفى بودهاى كه نياز به راهنمايى باشد كه ما را به تو راهنمايى كند؟ كى از ما دور بودهاى كه بخواهيم با طى طريق به تو برسيم؟»
وجودِ حق بهگونهاى استكه به هيچ دليلى - كه او را اثبات كند - نيازى ندارد؛ زيرا براى رسيدن بهچيزىكه دور از دسترس است ويا اثبات آن، به راهنما نياز داريم. بهبيان ديگر دليل، عبارتاز ترتيب دادن مقدمات معلوم و عناصر شناخته شدۀ ذهنى براى رسيدن به مجهولات تصوّرى يا تصديقى است.
از آنجاكه نزد اهل معرفت، وجود حضرت حق، غايب و مجهول نيست بلكه در نهايت ظهور و آشكارى است، بهگونهاىكه هيچ چيزى روشنتر از آن قابل تصور نيست، پس وجودش بديهى است و نيازى به اثبات و برهان ندارد.
اشكال : اگر وجود حضرت حق در نهايت روشنى و وضوح است، چرا اكثريت چشمگير مردم از مشاهدۀ نور الهى در عرصۀ هستى محروماند؟
پاسخ: اهل معرفت كه از دنيا و آثار گذشتهاند به چنين صفتى دست يافتهاند كه وجود حضرت حق را در نهايت وضوح و روشنى مىبينند؛ ( وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ ) ؛42 «و ما انسان را آفريديم و به خطورات و وسوسههاى ذهنى او آگاهيم و ما به او از رگ گردنش نزديكتريم.»
اما غير اهل معرفت، كسانىكه مىخواهند با فكر و عقلشان به او برسند، به علت نامتناهى بودن ذات بىمثالش، از آنان، آن چنان دور است كه نمىتوانند او را تصوّر كنند؛ زيرا عقل محدودشان قدرت تصوّر نامحدود را ندارد.
يار نزديكتر از من به من است
اين عجبتر كه من از وى دورم
اينفقرات از دعاى شريف عرفه، براى رسيدن بهخدا، روشى غير از دليل وبرهان برگزيده و به روش اهل استدلال خطّ بطلان مىكشد؛ زيرا اين روش عجايز استكه از اثر پى به مؤثر مىبرند، نه طريق اهل معرفتكه از سويداى دل فرياد مىكشند: كورباد ديدگانىكه تورا برخويشتن مراقب نبيند:
«عَمِيَتْ عَيْنٌ لاَ تَرَاكَ عَلَيْهَا رَقِيباً وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً.»
«كور باد چشمى كه تو را نمىبيند با آنكه هميشه تو مراقب و همنشين او هستى و در زيان باد بندهاى كه نصيبى از عشق و محبت تو نيافت.»