109المعنوى (وَ) بالجملۀ (مَنْ يعَظِّمْ حُرُماتِ اللهِ) و يحافظ على حرمۀ ما قد حرمه الله فى أوقات الحج و لم يهتك حرمتها ليجبرها بدم (فَهُوَ) اى الحفظ بلا هتك (خَيرٌ لَهُ) مقبول (عِنْدَ رَبِّهِ) من هتكها و جبرها بدم. . .»76
در واقع، حفظ حرمتهاى الهى و بزرگداشت آنها، با تعظيم اوامر و دستورات اوست و بزرگداشت اوامر او با نافرمانى نكردن است و اين در سفر روحانى و معنوى حج، نمود و ظهور بيشترى دارد. بزرگداشت اوامر و نواهى حق، طلب رضاى اوست و اين مسأله، بدون در نظر گرفتن طريق و دستور خود او، مبارك و مؤثر نيست: «تعظيم الحرمات بتعظيم أمره و تعظيم أمره بترك مخالفته. و يقال من طلب الرضا بغير رضى اللّه، لم يبارك له فيما آثره من هواه على رضى مولاه. . . و يقال تعظيم حرماته بالغيرة علي إيمانه » .77
حجّ مقبول و حقيقى، حجّى است كه سراسر آن طلب رضا و خشنودى الهى باشد؛ آن هم به صورتى كه آن را بر هر امرى مقدم بدارد و بر آن پافشارى كند. حجگزار عارف و بينادل، نبايد آنى از اين وظيفۀ مقدس خود غفلت بورزد و با قصور و تقصير، هتك محرّمات الهى نمايد. بزرگداشت دستورات الهى؛ يعنى حرمت نشكستن، پاكسازى نفس در سفر حج، قربانىكردن جان در راه محبوب و هرآنچه كه در مناسك و اعمال اين عبادت بزرگ وجود دارد و آن عبارت است از: تخليۀ درون با فضايل اخلاقى، پرهيز از رذايل نفسانى، قرارگرفتن در معرض انوار ربّانى، متصف شدن به ويژگىهاى انسانى و سير صعودى در مقام عرفانى. اينها همه خير و نيكى براى انسان در محضر الهى و بارگاه قرب است.
در تفسير ابن عربى آمده است:
«(ذلِكَ) أي: الأمر ذلك (وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللهِ) و هي ما لا يحلّ هتكه و تطهيره و القربان بالنفس و جميع ما ذكر من المناسك كالتّحلّي بالفضائل، و اجتناب الرذائل، و التعرّض للأنوار في التجليات، و الاتصاف بالصفات، و الترقّي في المقامات (فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ) في حضرة ربّه و مقعد قربه. . .»78
( وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ ) نظير ( وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللهِ ) و تأكيد بر آن است.
«شعائر» ، مانند «حُرُمات» مطلق هر چيزى است كه داراى حرمت و احترام بوده و تعلّق به دين داشته باشد. شعائر نيز مانند «حُرُمات» در اينجا به ملاحظۀ مقام، تفسير به مناسك حج و مخصوصاً به «هدى» شده است. حقّ اين است كه آن عمومش وارد شده است وليكن نظر و توجّه مناسك به هدى، به سبب قرينۀ مقام است.
(فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوب) ، خوشا بر حال او (تعظيمكنندۀ شعائر الهى) كه اين صفتِ دلهاى با تقواست. [در واقع] كسى كه شعائر را تعظيم مىكند، از متّقين مىشود؛ چه، آن شعائر، از تقواى قلوب است و بودن شعائر از تقواى قلوب - با اين كه بيشتر آنها از كثرتهايى است كه دل را به غير خدا مشغول مىكند - بدان جهت است كه قلب داراى دو وجه است: وجهى به سوى كثرات دارد و وجهى به سوى وحدت و با ملاحظه هر دو وجه است كه از قلب، سلوك پديدار مىشود و جذب به وقوع مىپيوندد.79
دوازدهم؛ مقام تخليه نفس
حج، آكنده از رازها و حكمتهايى است كه تن و جان انسان را در شعاع نور الهى قرار مىدهد و وجود آلوده و قلب در هم شكسته او را از ناراستىها و كژىها پاك مىسازد. حج، سير و سلوك عرفانى، براى تزكيه و پاكى نفس است و مىتوان مراحل عرفان و سلوك را به روشنى در آن