98گردان؛
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ جَمِيعاً وَ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً وَ اجْزِهِمَا عَنِّي خَيْراً، اللَّهُمَّ اجْزِهِمَا بِالإِحْسَانِ إِحْسَاناً وَ بِالسَّيِّئَاتِ غُفْرَانا» . «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَ الْعَافِيَةَ وَ النَّصْرَ» .
و اشارتى دارم به سوى حجر؛ به عاشقى و مهربانىاش و همراه با موج مردم سوى مقام ابراهيم7 در حركتم. الهى، حلاوت و شيرينى ذكرت را كشاندى به كرمت شرايط اداى شكر برايم مهيا ساز!
مقام ابراهيم عليه الصلاة و السلام
مِى اى ده كه چون ريزىاش در سبو
گويى آرامش را از مردم گرفتهاند، همه بىقرارند و ناآرام. در اين جا، پشت مقام، بايد دو ركعت نماز بگزارى، از همان نمازهايى كه پايانش به سلام است. آيا تا كنون انديشدهاى كه چرا نماز را به سلام ختم مىكنى؟ آرى، نماز، پايانش آغاز است، آغازى براى بندگى بهتر.
همچنان مُحرمام، هر چه داشتم و مىدانستم و به انديشهام رسيد با خدايم گفتم. اى خدا، به خوبىات قسم كه از ثناى تو عاجزم و فهميدم كه دوست دارى و مىخواهى تمامى بندگانت همانند ابراهيم باشند و بستر چنين جايگاهى را خودت فراهم كردهاى، اما اى خدا ما غافليم،
غافل بودن نه ز فرزانگى است
غافلى از جملۀ ديوانگى است
نظامى
ما كه به سيراب زمين كاشتيم
زآنچه بكِشتيم چه برداشتيم
نظامى
الها! تو مهربانى و بندهات را دوست دارى. شنيدهام كه به موسى (ع) فرمودهاى: «آن گروه از بندگان من كه از من گريختهاند و روى گرداندهاند، اگر بدانند چقدر مشتاق توبۀ آنهايم، از شوق من مىميرند و بند بند وجودشان از محبت من جدا مىشود.
خدايا! از تو سپاسگزارم، عذر تقصير به درگاهت آوردهام، شرمندگى و سرافكندگىام بيشتر مكن. الهى، در كتابت (قرآن كريم) خواندهام: ( . . . فَإِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُون ) ؛ «و چون به كارى حكم كند، همين قدر به آن مىگويد: «باش» ، بىدرنگ موجود مىشود.» حال كه اگر تو بخواهى مىشود، پس يارىام كن تا به ابراهيم نزديكتر شوم و در ميان ذريۀ ابراهيم (ع) زرّهاى باشم.
«صوفى آن است كه دل او چون ابراهيم سلامت يافته بود از دوستى دنيا و به جاى آرندۀ فرمان خدا بود و تسليم او تسليم اسماعيل بود و اندوه او اندوه داود و فقر او فقر عيسى و صبر او صبر ايوب و شوق او شوق موسى در وقت مناجات، و اخلاص او، اخلاص محمد9.» (تذكرۀ الاولياء) .
رو به كعبه ايستاده، دستانم را سويش گشودم. آنجا غوغاى هميشگى است، در تمامى لحظات شب و روز، با فرياد درِ كعبه را مىكوبند. گوش كن؛ «از هر طرفى صداى در مىآيد» . اين صدا به سرم سنگينى مىكند. نيرويى از درِ كعبه ساطع است؛ «حاليا، فكر سبو كن كه پر از باده كنى» .
در مقام ابراهيم، گويى كعبه را در آغوش دارم و پاهايم زمين را حس نمىكند! آرى، چنين است؟ ! نمىدانم چه حالى دارم. الهى، مرا خير خواه ديگران بخواه، ظهور حجتت نزديك گردان، پدر و مادر و رفتگانم بيامرز، آبرومندمان كن، الهى عنايتى بيشتر. . . .
صفا و مروه
اسماعيل از هاجر زاده شد و ساراى نازا بر ابراهيم (ع) بسيار سخت گرفت وخداوند فرمود: اسماعيل و هاجر را به درّۀ خشك و سوزان مكه بگذار و باز گرد. اسماعيل شيرخوار تشنه بود و هاجر به هر سو كه نظر مىكرد خاك تفتيده و سنگ