64گفتم: براى اينكه مسير تو تا رسيدن به مكه از راحتى بيشترى برخوردار شود، فرمان مىدهم درختان فراوان بكارند و نهرهاى فراوان جارى سازند و به اين وسيله راه تو خوش آب و هوا شود. پس از مدتى عمرو بن مسعده نزد هارون رفت و از اين كه توانسته بود وظيفۀ خود را انجام دهد، او را آگاه كرد.
عمرو بن مسعده گويد: پس از اين كه هارون همراه همسر خود، زبيده از بغداد به راه افتاد، به مكه رفت و حج خود را با پاى پياده به جاى آورد، در اواخر ماه ذى الحجه سال 180 به بغداد بازگشت.14 اين سفر وى كه به آرامى انجام مى شد، سه ماه تمام به طول انجاميد.
در زمان مأمون (م 218) كه كارهاى علمى و رياضى قدرى رايج شد، وى فرمان داد تا مسير عراق - حجاز را بر حسب ميل اندازه بگيرند. بر اساس محاسبهاى كه صورت گرفت، اين مسير 812 ميل بود.15
تأمين امنيت راه عراق - حجاز
پس از اين زمان است كه حملهها و هجوم قبايل بدوى به اين راه آغاز مى شود. دليل آن مىتواند اين باشد كه راه آباد شد و افرادى كه به حج مىآمدند، از ثروتمندان بودند. در مقابل، قبايل بدوى زندگى فلاكت بارى داشتند و اين راهى بسيار مناسب براى مشتى فقير بود كه به غنايمى دست يازند. از اين پس، مشكل تنها آباد كردن كاروانسراهاى ميان راه و اصلاح چاهها نبود، بلكه تأمين امنيت به تدريج به عنوان مسألهاى مهم مطرح شد.
احمدالسباعى، دربارۀ نخستين حملۀ قبايل عرب، از غارت بنوسليم ياد كرده، مىنويسد:
در سال 230، شمارى از بنوسليم به قصد غارت برخى از شهرهاى حجاز16 به آن مناطق حمله كرده، به تباهى و غارت بازارها پرداختند و آزارشان به شمار فراوانى از مردم رسيد. آنان به راهزنى پرداخته و به سپاه والى مدينه نيز يورش بردند. در همين سال، واثق سپاهى را به فرماندهى يكى از تركها، با نام «بغاى كبير» به حجاز فرستاد. وى پنجاه نفر از آنان را كشت و يك هزار نفر را كه به شرّ و فساد شهرت داشتند اسير كرد و در مدينه به زندان انداخت.17
بنوسليم بهطور معمول نزديك به مدينه، در حرّۀ بنوسليم زندگى مىكردند وطايفهاى از قيس عيلان بودند كه به قدرت و كثرت شهرت داشتند. به باور من اين نخستين شورش غيرسياسى است كه قبايل بدوى حجاز طى تاريخ دورۀ اسلامى دست به آن زدند و هدفشان چيزى جز فساد و سير كردن شكم گرسنگان نبود. شگفت نيست كه در همين روزگار، صولت و شوكت خلفا نزد رعايا شكسته شد؛ چنانكه اندكى پيش از آن، بخل خلفا در بخشش آغاز شده، سبب فقر و فاقۀ باديههاىحجاز گرديد. اين فقر، بىتوجهى به سلطان را همراه داشت و اين خود منجر به بازى باديهنشينان با امنيت عمومى شد. اين رفتار فسادزا، چندان به درازا كشيد كه به صورت يك عادت درآمد و قبايل حرب در ميان مكه و مدينه و نيز قبايل ديگرى در شرق و جنوب آن، بر همين پايه رشد يافتند.18
مورّخان، پايان خلافت واثق به سال 232 را نقطه تحوّلى مىدانند كه در آن، عصر اول و طلايى عباسى، به عصر دوم عباسى كه روزگار تجزيه و فتنههاى بزرگ است، تبديلمىشود.
گفتهاند نخستين خليفهاى كه دست به اقدامات امنيتى براى حفاظت راه و حجاج از دست تجاوز قبايل بدوى زد، واثق عباسى (232 - 227) بود. وقتى واثق در سال 231 عزم حج كرد، مشكل كم آبى سبب شد، وى از تصميم خويش براى رفتن به حج منصرف شود.19
از اين پس، در زمان بيشتر خلفا، كسانى از سوى آنان به عنوان ناظر راه معين مىشدند و كارشان اصلاح چاهها، كندن چاههاى تازه، تأسيس منازل جديد براى استراحت و اتراق كاروان و مسائلى از اين دست بود. در زمان متوكل عباسى (مقتول 247) جعفر بن دينار مشرف بر راه كوفه بود كه چندين سال اين اشراف وى ادامه داشت. در اين دوره، گاه در برخى از منازل، يكباره بيش از پنجاه چاه كنده مىشد تا در پى آمدن حجاج كه جمعيت آنان بسيار زياد بود، مشكلى پيش نيايد.
يعقوبى مىنويسد: در حوالى سال 250، شخصى به نام محمد بن حاتم در مكه مسؤوليت راهها و مصانع آن را داشت. در سال 251 شخصى به نام عبدالله بن سليمان مشرف بر تنظيم راه يا به عبارت طبرى «الموجه الى طريق مكۀ لضبط الطريق» بود.20