40«اسعد بن زراره گويد: چون از اعمال حج فراغت يافتيم، در شبى كه پيامبر به ما وعده داده بود حاضر شديم. عبدالله بن عمرو بن حرام ابوجابر سيد و بزرگ مدينه را كه همراه خود بوده بوديم نيز با ما در عقبه حاضر شد كه او را به اسلام فراخوانديم و او مسلمانى برگزيد. در عقبه هفتاد مرد بوديم، دو زن نيز با ما بودند؛ نسيبه دختر كعب، معروف به امّ عماره و اسماء دختر عمرو، معروف به امّ منيع. پيامبر (ص) در آن شب و در ميان آن جمع، آغاز به سخن كرد و قرآن تلاوت نمود و ما را به اسلام فرا خواند. سپس فرمود: من با شما بيعت مىكنم بر اينكه شما دشمنان را از من دفع كنيد؛ چنانكه از زنان و فرزندانتان دفع مىكنيد. در آن هنگام براء بن معرور دست پيامبر را گرفت و چنين گفت: آرى قسم به آنكه تو را به پيامبرى بر انگيخت و به حق برانگيخت، ما دفع مىكنيم از وجود شما دشمنان را، همانگونه كه از فرزندان و زنانمان چنين مىكنيم.»
در متنى ديگر آمده است كه براء بن معرور گفت: «اى پيامبرخدا، ما فرزندان ميدانهاى جنگيم و اهل مقاومتيم و اين مقاومت و جنگجويى را از نياكانمان به ارث بردهايم. خاطرتان آسوده كه پيوسته با شما خواهيم بود.»
مسلمانى بَراء در مدينه
براء بن معرور، مانند بسيارى از مدنىها، پيش از هجرت مسلمان شد. او به وسيلۀ تبليغات مُصعب بن عمير اسلام را برگزيد و قلبى پر از عشق و ايمان به پيامبر (ص) داشت و در اين راه، سر از پا نمىشناخت. وقتى در عقبه به محضر آن حضرت شرفياب شد، بار ديگر شهادتين را بر زبان جارى ساخت.
نماز به سوى كعبه
از رخدادهاى برجسته و مسائل عجيب در زندگى براءبن معرور آن بود كه همواره كينۀ يهود را در دل داشت و از همين روى، پس از مسلمان شدنش، خوش نداشت كه به سوى بيت المقدس نماز بخواند، از اين رو در سفرى كه از يثرب به مكه، براى ديدار با پيامبر مىرفت، با همين ذهنيت، به سوى كعبه نماز گزارد و هنگام مرگ خويش وصيت كرد كه به سوى كعبه دفنش كنند؛ «وَ لَمَّا حَضَرَهُ الْمَوت أَوصَى أَنْ يُدْفَنَ وَيُسْتَقْبَلَ بِهِ الْكَعْبَة» . 4
«در ميان راه مكه و مدينه، به همراهان خود گفت: دلم راضى نمىشود. اين بنا؛ يعنى خانۀ كعبه را پشت سر قرار دهم و به سمت شام و بيت المقدس نماز بگزارم، بلكه به سوى كعبه به نماز مىايستم. همراهان گفتند: ما نشنيدهايمكه پيامبر جز به سوى شام و بيت المقدس نماز بخواند، ما مخالفت با پيامبر نمىكنيم. براء گفت: اما من به سوى كعبه نماز مىگزارم؛ چون هنگام نماز رسيد، او به سوى مكه و بقيه به سوى بيت المقدس نماز گزاردند. چون وارد مكه شدند، به كعب بن مالك گفت: پسر برادرم، بيا با هم نزد پيامبر برويم تا از عمل خود بپرسيم؛ زيرا با مخالفت با شما فكرم ناراحت است.
آن دو، پيشتر پيامبر را نديده بودند اما هنگامى كه وارد مسجد شدند، با نگاه اول آن حضرت را شناختند. بَراء نزديك شد و گفت: اى فرستادۀ خدا، خداوند مرا به اسلام هدايت كرد و به روش ديگر مسلمانان، به سوى بيت المقدس نماز مىگزاردم، ليكن در اين سفر كه به مكه مىآمدم، دلم راضى نشدكه اين خانه (كعبه) را پشت سر قرار دهم و لذا به سوى مكه نماز خواندم. دوستان و همراهانم به من اشكال كردند، شما چه مىفرماييد؟ پيامبر فرمود: من به سوى بيت المقدس نماز مىگزارم، اگر صبر مىكردى بهتر بود، سپس به سوى بيتالمقدس برگشت و به جانب آن نماز گزارد.»5