33و فرمود حكم دو گونه است: الف - حكم الله ب - حكم جاهليت، هر كس در مورد حكم خدا خطا كند به حكم جاهليت حكم كرده است.
و آيۀ مورد بحث نيز به همين معنا دلالت دارد؛ زيرا حكم به ستم؛ چه دانسته و چه ندانسته ظلم است و همچنين كسى كه ندانسته حكم به حق كند، از نوع حكم بر اساس هوا و هوس است - و حكم جاهليت است - و قرآن از آن نهى كرد آنجا كه فرمود: ( فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ) در اين آيه، از «متابعت و پيروى هواى نفس در حكم» منع فرمود و فرض مقابل آن، يعنى «دانسته و از روى علم حكم به عدل كردن» حق است. روشن است كه «علم به حكم، شرط جواز حكم كردن است و گر نه جايز نبوده و پيروى از هوا خواهد بود كه به آن «حكم جاهليت» گفتهاند و آن در مقابل «حكم الله» است.46
اعراب عصر جاهليت
اعراب عصر جاهلى را - كه پيامبرخدا بر آنان مبعوث شد - به دو گروه تقسيم كردهاند:
1. معطلۀ العرب 2. محصلۀ العرب
1. معطله (كه اينان از نظر اعتقادى، به چندين گروه تقسيم شدهاند) :
الف - اعرابى كه منكر خالق و معاد بودند و باور داشتند كه طبيعت زنده مىكند و دهر مىميراند و تنها به حيات دنيوى معتقد بودند.47 چنانكه قرآن از آنان حكايت مىكند:
( وَ قالُوا ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ ) .48
«آنان گفتند: «چيزى جز همين زندگى دنياى ما در كار نيست گروهى از ما مىميرند و گروهى جاى آنها را مىگيرند و جز طبيعت و روزگار ما را هلاك نمىكند!» آنان به اين سخن كه مىگويند علمى ندارند، بلكه تنها حدس مىزنند (و گمانى بىپايه دارند) .»
ب - باور به خالق و پروردگار داشتند ليكن منكر معاد بودند؛ چنانكه قرآن از آن عقيده خبر داده است كه مىگفتند:
( وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ ) .49
«و براى ما مثالى زد و آفرينش خود را فراموش كرد و گفت: «چه كسى اين استخوانها را زنده مىكند در حالى كه پوسيده است؟ !»
ج - اعتقاد به خالق و نوعى معاد داشتند ولى منكر پيامبران بودند و بت مىپرستيدند و مىپنداشتندكه آنها در قيامت شفاعتشان مىكنند و براى آنها حج مىكردند و قربانى مىكشتند و با نذر به آنها تقرب مىجستند و براى آنها احرام مىبستند و احرام مىگشودند و بيشتر عرب چنين بودند. همانطوركه خداوند از عقيدۀ آنان چنين گزارش داده است:
( وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الأَْسْواقِ ) .50
«و گفتند: «چرا اين پيامبر غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود؟ !»
و اين دسته از اعراب كه بسيارى ازمردم جزيرۀ العرب را تشكيل مىدادند و بت مىپرستيدند، در اعتقاد به بت نيز با يكديگر اختلاف نظر داشتند و به دستههاى گوناگون تقسيم مىشدند:
الف - گروهى بتها را شريك بارى تعالى مىشمردند و در «تلبيه» چنين مىگفتند:
«لَبَّيكَ اللَّهُمَّ لبَّيْكَ، لبَّيْكَ لاَ شَريكَ لَكَ إلاَّ شرِيكاً هُوَ لَكَ تمْلِكهُ وَ مَا مَلَك. . .»51
ب - برخى بتها را وسيلۀ تقرّب به خدا مىدانستند و آنها را شريك حق نمىشمردند و لفظ شريك بر آنها اطلاق نمىكردند؛ ( ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى ) .52