27
تاريخ و رجال
جاهليت در قرآن و تاريخ
كليد واژه : جاهليت - جاهليت جَهلاء - جاهليت اولى - نكاح شغار - حميت جاهليت - تبرّج - معطّله - محصّله - بت - تنديس
مدخل و ضروت بحث:
جاهليت، عنوان دورهاى از تاريخ عرب استكه داراى بار معنايى منفى است و از تاريكى، شرارت، حقد، كينه و نادانى حكايت مىكند و اسلام در پىآن دوران ظهوركرد و بخش مهمى از رسالت پيامبرخدا (ص) در طى23 سال بعثت، در مبارزه و رويارويى با انديشههاى جاهلى آن عصر بوده و بيشترين چالشها را با پرورش يافتگان و حاميان فرهنگ منحط عصر جاهليت داشته است و نيز بسيارى از آيات قرآن؛ چه به صراحت و چه با اشاره، ناظر به نگاه و تفكّر آن دوران بوده كه انديشۀ جاهلى و رفتار و كردار ناپسند آنان را به نقد كشيده و محكوم كرده است. پس اگر با اين نگاه به عصر جاهليت بنگريم، ضرورت بحث دربارۀ آن، روشن مىگردد.
افزون بر آنچه در قرآن و روايات، دربارۀ جاهليت آمده، مسلمانان نيز در كتب كلامى، تاريخى و تفسيرى، در بارۀ آن بحثهاى مبسوطى داشتهاند و در رابطه با مظاهر مختلف عصر جاهلى اطلاعات سودمند و مفيدى به جا نهادهاند كه پژوهش و بررسى در بارۀ آنها مىتواند در تبيين آيات و روايات و بحثهاى تاريخى و عقايد، پژوهشگران را يارى نمايد و بيش از همه، عظمت و بزرگى كار پيامبر (ص) را نشان دهد كه آن حضرت چگونه توانست تحوّلى عظيم را در جامعۀ جاهلى ايجاد كند و هويت مردمان پرورش يافته در محيط ج اهليت را چنان دگرگون سازدكه از جمع آنان مردانى با هويت انسانى - الهى بسازد و نه تنها سرنوشت جزيرۀ العرب را متحوّل كند كه در جهان بشريت تغييرى در خور توجه ايجاد نمايد و مسير حركت تاريخ را تحت نفوذ خود در آورد؛ لذا تحقيق و پژوهش در بارۀ «مفهوم جاهليت در قرآن و متون تاريخى» براى آشكار كردن كار پيامبر اعظم، كارى بايسته و ضرورى است:
ريش واژ «جاهليت»
جاهليت، برگرفته از «جهل» است، البته نه آن جهلى كه نقيض و مقابل «علم» مىباشد بلكه از جهل به معناى خيره سرى و پرخاشگرى و شرارت.
و در مقابل آن، اسلام به معناى تسليم است و طاعت خداى عزّ وجلّ و رفتار و كردار بزرگوارانه.
اشاره شد كه «جهل» داراى دو معنا است:
1. «جهل» در برابر «علم» ، كه به معناى نادانى است.
2. «جهل» به معناى سبكى كه خلاف وقار وطمأنينه مىباشد.
اوّلى نقيض «علم» است و از همين رو، به بيابان بدون علامت و نشانه، «مجهل» گفتهاند و دومى داراى معناى اضطراب نا آرامى است، لذا به چوبى كه با آن آتش را به هم مىزنند «مجهل» مىگويند. 1
برخى ديگر از لغت دانان چنين معنا كردهاند: جهل جهلاً وجهالۀ: حماقت و بىخردى و ستمگرى و خيره سرى نمود و جاهل به معناى كم خردى وستيزه جويى كردن و عكس «مجامله» است كه خوش رفتارى و نرم خويى است.2 و جهل با اين معنا، در مواردى از «قرآن» و «حديث» و «اشعار عربى» عصر جاهلى آمده و از قرينۀ مقابله همين معنى حاصل مىشود:
1. در قرآن كريم آمده است:
( قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ ) .3
«آيا ما را به ريشخند مىگيرى؟» گفت: «پناه مىبرم به خدا كه [مبادا] از جاهلان باشم.»
قرآن در اينجا ريشخند را نشانۀ كم خردى و خيره سرى دانسته و فرموده است:
( وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الأَْرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً ) .4