18(بداند كه) در اثناى حجّ، همبسترى و گناه و جدال (روا) نيست، و هر كار نيكى انجام مىدهيد، خدا آن را مىداند و براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است، و اى خردمندان، از من پروا كنيد.»
احرام، نشانۀ تسليم و صلح و نمادى از شكوه بندگى و رقّيت است. لباس تقوى و طاعت و نيز جامۀ تواضع و فروتنى است.
مُحرميكه دلدادۀ حرم است و در سر سوداى محرميت دارد و ميخواهد در حريم دوست وارد شود، در ميقات بايد خود را پيراسته از جامههاى عادى و لباسهاى دنيوى كند و خويشتن را از وابستگى و دلبستگى به لباسهاى ظاهرى برهاند و به لباس احرام بيارايد سزاوار است مُجّدانه تلاش نمايد كه نيت خود را براى نائل شدن به صاحب حرم و وصال بارى تعالى خالص گرداند. حضرت فاطمه (س) مىفرمايد:
«مَنْ أَصْعَدَ إِلَى اللَّهِ خَالِصَ عِبَادَتِهِ أَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ» . 1
«هركس بهسوى خدا خالصترين عبادتش را بفرستد خداوند براى او بزرگترين مصلحتش را فرو مىفرستد.»
وبه هنگام خروج از جامههاى دوخته به ياد سخنان گهربار امام سجاد (ع) بيفتد كه به شبلى فرمودند: «آنگاه كه به ميقات فرود آمدى و جامههايت را در آورده، غسل احرام كردى و خواستى لباس احرام بپوشى، آيا چنين نيت كردى كه لباس گناه را از خويشتن دور گردانى و جامۀ اطاعت خداوند را در بر كنى؟ و آن هنگام كه جامههاى دوخته را از تن بيرون مىآوردى، آيا قصد كردى كه از ريا و نفاق و امور شبهناك نيز به درآيى؟ كه اگر چنين نكنى به راستى آداب ميقات را به جا نياوردهاى؟» 2
و اين نيت پاك و ناب را بايد براى هميشه استمرار بخشيد. چنين نباشد كه محصور در همين زمانها باشد. حج گزار بايد به هنگام پوشيدن احرام، قصد كند هرچه را خدا بر وى حرام كرده، او نيز بر خود حرام كند، گرچه بعضى از امور تنها در حال احرام و بهطور موقّت بر انسان حرام است؛ مانند نگاه كردن به آينه، صيدكردن، كندن مو و. . . ليكن برخى امور حرام هميشگى است و از اين امور، ترك همۀ معاصى در همه حال و بيرون كردن جامۀ گناه براى هميشه است.
آرى، احرام در ميقات بدين معناست كه: خدايا! تعهّد مىكنم كه همۀ محرّمات را بر خود حرام و براى هميشه آنها را ترك كنم.
در اين مرحلۀ عبور، آدمى مىخواهد وارد صحنهاى نو وتازه شود و لباسهايى كه مظهر فخر فروشى و تكبّر است با دست و ارادۀ خود از تن بدر كرده، مهياى پذيرش لباس احرام شود كه اين تحوّل بايد از صورت بيرون رفته به سيرت بدل گردد و از سلوك آدمى شود و جان و دل را از آن علايق دنيوى تهى سازد و تن را با دو تكه پوشاك ندوخته - كه نشانى از طرح و رنگ و نقشه بر آن نيست و لباس عشق و صفا است - بپوشاند و متوجه باشد كه ديگر آن «من» گذشته نيستم، بلكه ميهمان مخصوص رب العالمينم.
حال اى زائرِ حرم الهى، تعويض لباس كافى نيست، بلكه بايد دل را هم تغيير دهى و عوض كنى و با قلبى صاف و روحى بى آلايش به ملاقات آن عزيز بشتابى.
تلبيه؛ پاسخ مثبت به نداى الهى
اگر سرّ و معناى لبيك را بدانيم و با علم و آگاهى آن را سر دهيم، احراممان معنا و روح ميگيرد و اگر با اين حال مُحرم شويم مَحرَم ميشويم و اين دگرگون شدن لباس و