102ظهور داشت و سرآغازى براى شكلگيرى نظام حكومتى خودمختار عراقى بود كه وضعيت نوينى را از لحاظ سياسى، اقتصادى، مذهبى و گرايشهاى نژادى پديد آورده بود. با اين حال، تمام اين موقعيتها، گذرا و موقت بود. چه، نهادهاى حكومتى عثمانى مضمحل از درون، گاهى تحت تأثير تحريكات كنسولگرى پرنفوذ بريتانيا احيا ميشد. در حالى كه بريتانيا در موقعيتهاى ديگر ميكوشيد با امتزاج اين دو روى يك سكه، اهداف چندلايۀ خود را در منطقه محقّق سازد. مهمتر از همۀ اين موارد، انديشۀ آزادى خواهى، مساوات، پلوراليزم و دموكراسى بود كه كم و بيش تبديل به بيت الغزل ساختارهاى نوين حكومتى عراق شده بود. عراقيها در تمام سطوح، دغدغههايى چون مليگرايى، فرقهگرايى و بعضاً عقايد مذهبى را دنبال گرفتند كه همگى در انديشۀ تشكيل يك دولت مستقل و به دور از دخالتهاى بريتانيا تبلور مييافت.
از لحاظ فرهنگى نيز اين گرايشهاى انشعابگرا و چندصدايى فرهنگى، چشم انداز چند وجهى را از عراق ارائه ميكند. تمامى اين گرايشها از طريق گروههاى مذهبى و فرقهگرا در بغداد به جامعه تزريق ميشد. تحرّكات و اقدامات پردامنۀ انجمنهاى ادبى و نشستهاى فرهنگى در دهههاى 1920 و 1930، بهدنبال تشخيص و ارائۀ هويتى منحصر از ديگر ملل، براى يك فرد عراقى با تكيه بر تمام پس زمينههاى فرهنگى، تشكيل ميشد. از نمونههاى بارز اين اقدامات فرهنگى، جلسات هفتگى بود كه در منزل پدر آناستازيا الكرملى در بغداد تشكيل ميشد و مجموعهاى از گروههاى شيعى، سنى، مسيحى و يهودى گرد هم ميآمدند تا در تمام ابعاد فرهنگ عرب با تكيه بر سياست و دين به بحث و تبادل نظر بپردازند. 1فراتر از اين، مدارس سكولار و غير دينى در حال پا گرفتن بود؛ مثلاً اقليت يهودى كه در امور اقتصادى بر ديگران برترى داشتند، فرزندان خويش را به مدارسى ميفرستادند كه اسرائيلى بود و دانش آموزان را تحت نظام فكرى و آموزشى فرانسه را مى پروردند. در همين حال و در سالهاى آغازينِ شكلگيرى سلطنت، نظام آموزشى شيعى در كربلا و نجف با پذيرش بهترى نسبت به ديگران دست به تغييراتى در ساختار قانونى زدند 2و كوشيدند با جلوگيرى از بروز گرايشهاى فرقهاى، از سنت آموزشى رشديه كه از عثمانى به ديگر مناطق نيز سرايت كرده بود، پيروى كنند. 3
همزمان با رونق يافتن اين روشها جديد در زندگى مردم، سنتهاى قديمى نيز با تأثيرگذارى بالا، به وسيلۀ اقشار پايين جامعه پشتيبانى ميشدند. در ميان تمام اين گرايشهاى نو و كهنه، دو فرقه در ميان همگان از اقبال بيشترى برخوردار بودند؛ «متصوفه» و «سلفيه» . اخوّت صوفى، بهخصوص قادريه، نقشبنديه و نيز فرقۀ نوپديد رفاعيه در سرزمين عراق رشد و گسترش قابل توجهى يافته بودند.
در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، عرفان گرايان به دو گروه تقسيم ميشدند؛ از سويى فرقههاى اخوّت «محافظه كار و متعصب» كه به ولايت معنوى اسلاف نيك سرشت خويش متكى بودند، در صحنه حضور داشتند. تنها فرق اين گروه با علماى سنتى، اعتقاد ايشان بر وجود باطنى براى ظاهر قرآن و سنت بود. از سوى ديگر طريقتهاى ديگرى نيز وجود داشتند كه در سطح عامۀ مردم رواج بيشترى داشتند و از سوى مخالفينشان به گمراه كردن مسلمانان از طريق رواج فرايض و عادات مذهبى مجعول و خارج از دين، از راه راستين قرآن و سنت، متهم ميشدند. چه، رهبران صوفيه درك مفاهيم دينى را براى عوام الناس، بسيار آسان مى نمودند و ميكوشيندند باطن قرآن و سنت را ممزوج با شعر و ادبيات