84
آشنايى بيشتر با مكتب سلفيه
جعفر سبحانى
از آغاز قرن چهاردهم، مكتب «سلفيه» بر سر زبانها افتاد و گروهى آن را به عنوان «دين» و «مذهب» برگزيدند و خود را «سلفى» شناساندند. و امروزه برخى آن را به عنوان «روش فكرى» براى رسيدن به حقيقت اسلام! بر مىگزينند. براى روشن شدن اين مسأله، لازم است با تاريخچۀ «سلفيه» و شيوۀ تفكر و روش استدلال آنها در بحثهاى اعتقادى و فقهى بيشتر آشنا شويم:
تاريخچ ۀ «سلفيه»
سلفىها خود را پيرو مكتب «اهل حديث» مىدانند كه در عصر عباسيان و پس از اختلاف با معتزله و اهل كلام و شيعيان پديد آمدند. پس از درگذشت احمد بن حنبل، در سال 241 ه. كه بنيانگذار مذهب اهل حديث است، اين شيوه در ميان حنابله ادامه داشت و حنابله در اصول و فروع و عقيده و احكام، خود را پيرو اهل حديث مىدانستند و تا مدتى، خلفاى عباسى از دوران متوكّل تا زمان مقتدر، به ترويج اين مكتب پرداختند.
در سال 305، ابوالحسن اشعرى (م 324 ه-.) تحت عنوان «احياگرى مكتب اهل حديث» بهويژه احمد بن حنبل، مكتبى را پىريزى كرد و خواست اصلاحاتى در عقيدۀ اهل حديث پديد آورد؛ زيرا عقيدۀ آنان با خرافات زيادى آميخته شده بود و پيوسته مىگفتند «قرآن قديم است» و «بشر در زندگى خود فاقد «اختيار» است و خدا دست و پا و چشم و ديگر اعضا را دارد. او براى اصلاح اين مكتب قد علم كرد و تا حدى توانست اصلاحاتى انجام دهد، ولى متعصّبين اهل حديث او را از خود طرد كردند و او با مكتب و تلاميذ خود مطرود آنان گرديد.
ابوعبدالله حمرانى مىگويد: اشعرى وارد بغداد شد و سراغ رييس مذهب «اهل حديث» به نام «بربهارى» رفت و گفت: من با سران اعتزال مانند جبّائى و ابوهاشم مناظره كردهام و منطق يهود و نصارى را شكستهام و در اين باره بسيار سخن گفت. رييس مذهب اهل حديث گفت: من از سخنان تو چيزى نمىفهمم و فقط به آنچه احمد بن حنبل گفته ايمان دارم. سپس اشعرى براى جلب نظر اهل حديث، كتاب «الإبانه» را نوشت كه تا حدى بيانكنندۀ عقيدۀ اهل حديث است.1
با پيدايش مكتب اشعرى، شكاف عظيمى ميان اهل حديث و اين گروه از اهل سنت پديد آمد و پيوسته در جنگ و جدال بودند كه گاهى به خونريزى مىانجاميد؛ زيرا همانطور كه گفته شد، اشعرى اصلاحاتى در عقيدۀ اهل حديث انجام داد و براى خود در مسائل عقيدتى مقامى قائل شد.
در تمام اين دوران، كه اهل حديث در يك سو و اشاعره نيز در سوى ديگر بودند، هرگز «سلف» و «سلفيه» به عنوان مذهب مطرح نبود تا اين كه ابن تيميه (م 728 ه.) و دعوت به شيوۀ «سلف» را شعار مكتب خود ساخت ولى در عين حال، از كلمۀ «سلفيه» بهره نمىگرفت و مىگفت ما تابع «اهل سنت و جماعت» هستيم كه در سه قرن نخست زيستهاند؛ يعنى از سال 11 تا 300 هجرى.
پس از درگذشت ابن تيميه و هجوم فقيهان همۀ مذاهب بر ضدّ او، دعوت به پيروى از اهل حديث، آن هم به شيوۀ اين گروه محدود، چندان رونقى نداشت و برخى از شاگردان او، مانند ذهبى (م 748 ه.) و ابن قيم (751) و ابن كثير (م 774) نتوانستند شيوۀ او را ترويج و گسترش دهند و پيروانى فراهم آورند؛ زيرا او در نقطهاى اين فكر را مطرح كرد كه مركز علم و دانش و قلۀ فقاهت؛ مانند شام و مصر بود.
ولى بار ديگر اين شيوه به وسيلۀ محمد بن عبدالوهاب (م 1207) در سرزمين نجد كه فاقد فرهنگ اسلامى و علماى برجسته بود، احيا گرديد و گسترش يافت. سپس بر اثر پشتيبانى آل سعود در سرزمين