95
مئذنه
حرم مطهّر سه مئذنه داشته و اين همان تعدادى استكه در سفرنامۀابن جبير نيزآمده است. تنها اختلافى كه ميان آن دو سفرنامه نويس وجود دارد، موقعيت و محلّ منارهها است؛ ابن جبير گفته است: دو مأذنه در دو گوشۀ شمالى يا گوشه ديوار شمال و سومى در گوشۀ شرقى متصل به سمت قبله واقع است. اما عبدرى اشاره مىكند كه دو مئذنه در دو ركن جنوبى يا بر ركن ديوار سمت جنوب است و سومى در آخر مسجد واقع شدهاست. حقيقت آن است كه ما معتقد نيستيم كه موقعيت مئذنهها تغيير يافته؛ زيرا در منابع تاريخى ذكر شده كه آنها در جاى خود، كه ابن جبير نقل كرده، باقى ماندهاند. حتى با تجديد بناى حرم پس از آخرين آتش سوزى به سال 886 ق،46 روشن است كه اين اشتباه در كتابت و تصحيف عبارت عبدرى در قسمت مربوط به مئذنهها رخ داده است. جايى مىگويد:
«در مسجد سه مئذنه است؛ دو عدد در دو ركن جنوبى و ديگرى در آخر مسجد47 است. به گمان ما اين تصحيف و اشتباه دركتابت، در گفتۀ او اينگونه بوده است: حكم جنوبيين شايد جوفيين يا شمالى باشد؛ زيرا مغربىها حكم جوف را به معناى شمال به كار مىبرند. اين امر براى ما روشن مىسازد كه موقعيت مئذنهها همانگونه كه بوده ذكر شده است؛ يعنى دو عدد بر گوشۀ ديوار سمت شمال و يكى در گوشۀ جنوب شرقى، همان مئذنهاى است كه عبدرى مىگويد در آخر مسجد قرار داشته است.
عبدرى همچنين به گنبدى يكدست سفيدِ متمايل به تيره (خاكسترى) كه بر بالاى حجرۀ شريف ساخته شده اشاره مىكند. سفرنامۀ او نخستين سفرنامهاى است كه به اين گنبد اشاره دارد و اين به آن سبب است كه اين گنبد تا قبل از سال 678 كه سلطان منصور قلاوون به ساخت آن فرمان داد، وجود نداشته است. گنبد چنانكه او توصيف كرده، بلند و مرتفع بوده كه از مسافت دور ديده مىشده و به چشم مىآمده و از همۀ آثار اطرافش بلندتر بوده است؛ گويى منتظر استقبال از دوست يا راهنماى كاروان و سخنگوى بى زبان و پند دهندۀ بدون سخن است. عبدرى ما را شگفت زده مىكند كه بدين گونه با اين گنبد سخن مىگويد و اين امر بر آن نكته كه ما پيشتر از رقت طبع و احساس او سخن گفتيم تأكيد دارد، كه در ذكر اوصاف و تصوير و استفاده از عبارات وجملهها منعكس گرديده است. و شايد آنچه كه احساسات او را تحريك كرده به آن سبب است كه اين گنبد بر فراز قبر پيامبرخدا (ص) قرار يافته است و در آنجا بقعه و قبرى شريفتر از قبر آن حضرت نيست.
عبدرى به هنگام ورود به مدينه با امام جماعت حرم نبوى، كه البته نامش را نمىآورد، ديدارى كرده و از جهل و علم و معرفت كمِ وى سخن مىگويد. ما نمىتوانيم مطالب وى در بارۀ جهل آن امام جماعت را بپذيريم؛ به ويژه اگر به سفرنامۀ سبتى، كه مدينه را چهار سال قبل از عبدرى زيارت كرده، مراجعه كنيم. او از امام جماعت حرم ستايش مىكند؛ اين فرد كه احمد بن عثمان بن عمر مصرى بوده به سبتى اجاز؛ روايت داده است.
بعيد نيست كه درخلال سفر اين دو سياح، امام جماعت مسجد تغيير يافته و يا عبدرى در صدور نظر و حكم در مورد اين مرد عجله كرده و در مورد همۀ ابعاد علم و آگاهى وى به ويژه به سبب كوتاهى مدت حضورش در مدينه، اطلاعى نداشته است.
سرانجام، بايد گفت آنچه كه عبدرى درسفر نامهاش در مورد حرم نبوى آورده - اگرچه دقتش بر اندازۀ ابن جبير نيست - اما داراى اهميتى ويژه است؛ زيرا اين سفرنامه متأخر از آن (ابن جبير) است و از لابلاى آن مىتوان آنچه پس از بازسازى حرم در آن رخ داده را روشن ساخت. همچنين او به وضعيت حرم، قبل از آتش سوزى ديگرى كه در نيمه آخر شب سيزدهم ماه رمضان 886 رخ داده، توجه و تأكيد دارد؛ به ويژه سفرنامههايى كه مورد مطالعه قرار گرفت، اين توجه و عنايت را به اندازهاى كه بايد و شايد در اين خصوص نداشتهاند.