102مصلحت انكار مىكند. بر اين اساس، وى برادر صدرالدوله است، گرچه قرينه ديگرى در اين كتاب بر آن نيست.
حاجى ميرى خان يا حاج ميرخان از همراهان صدرالدوله است كه در دمشق به جمع همراهان مسافر ما مىپردازد و يعقوب ميرزا در ايامى كه در مكه هستند، در كنار حجر اسماعيل با او عقد اخوت مىخواند و از آن پس از وى با عنوان حاج داداش ياد مىكند. جايى هم در طواف مىنويسد: «به جهت جميع دوستان و برادران در همان ساعت هفت مرتبه طواف كرديم و دست بر دست حاجى داداشم بود كه طواف تمام كرديم» . نام هاى حاجى ميرزا جبار تبريزى و حاجى ستار هم به عنوان دوستان وهمسفران در كتاب آمده است. در كاروان شام، جمع ايرانيان فراوان بوده و همسفران تبريزى زياد بودهاند.
هرچه هست همراهان نويسندۀ ما يك جمع چند نفرى از اميرزادگان قاجارىاند وچنين به نظر مىرسد كه نويسنده ما هم گرچه از همين خاندان است، اما او را همراه اميرزاده و نواب عاليه كردهاند تا كارهاى آنها را سروسامان دهد.
بايد به اين مطالب افزود كه در يكى از يادداشت ها يا تقريظهايى كه در پايان كتاب آمده از مؤلف و اثر او يعنى همين سفرنامه با اين تعبير ياد شده است كه: «اميرزاده حاجى يعقوب ميرزا، سِحر نوشتهاند» . اين بهترين شاهد است بر اين كه نويسنده نيز اميرزاده بوده است.
اهداف نگارش و ويژگىهاى سفرنامه
چرا مؤلف اين سفرنامه را نوشته است؟ اين نكتهاى است كه وى در آغاز كتاب به آن پاسخ داده است. ماجرا از اين قرار است كه دوستى از وى خواهش كرده است تا وى احوالات سفر مكه را بنويسد. او نيز خواسته وى را اجابت كرده و در نتيجه اين اثر را نوشته است. از اين شخص به عنوان «جوان» ياد كرده، اما نام وى را نياورده است. شرحى كه خودش در اين باره نوشته، در باره اهداف نگارش اين كتاب گوياست: «چون در سر هر منزلها خطاب به جوان مىشود، دليلش اين است كه رفيقى از رفقاى تبريز، از بنده، احوالات سفر مكۀ معظمه را خواهش كرده بود كه هرچه از عجايب منازل و سرگذشت خودتان باشد نوشته بياور كه ما هم كم و بيش از احوال دُوَل خارجه و بَرّ و بَحر باخبر باشيم، و بنده هم به قوّه خود هرچه توانستم از مشاهدات به مقام تحرير آوردم. استدعا دارم از دوستان و از مطالعه كنندگان اين كتاب كه از بى معنى و نامربوط بودن عبارتش عفو فرمايند و بعد از خواندن از نامربوطى كلمات ومكرّر بودن عبارات، سرزنش نفرمايند. به جهت آن كه اين بنده حقير را، همه مىدانند كه از سواد چندان بهره ندارم و با وجود اين هفت ماه و هفت روز در سفر بّر و بحر بوده و همه خدمت مسافران خودمان در ذمّه گرفته از منزل گرفتن و منزل رُفتن وباربستن و گشادن و با اهل روس و ترك و عرب سؤال و جواب كردن و بليت واپور و شمندفر و كاروس و ديگران گرفتن و با زحمت فورتنه [فرتنه] واپور كشيدن و لخت و سر و پا برهنه در بيابان عربستان در ميان خار مغيلان با آن شدّت گرما و تماشاى شهرهاى نايده را كردن و احوالات را خوب نوشتن، كارى است زياد مشكل. در اين صورت بايد مطالعه كنندگان عفو و اغماض فرمايند و بلكه اين كتاب را بر بنده با همه اين عوارضات كرامت قرار دهند» .
رعايت نوعى سبك داستان گويى هزار و يك شب در اين سفرنامه جالب توجه است. او كتاب را بسان داستانهاى كهن مانند قصههاى امير ارسلان رومى و هزار ويكشب نوشته و به همين دليل فصلبندى خود را چنين قرار داده است كه پس از فرارسيدن شب، داستان آن روز تمام شده و با عبارتى خاص دنبالۀمطلب را به فردا موكول مىكند. آن عبارت كه در پايان هر بند مىآورد، اين است: چون