57هر تصميم كه ميخواهى بگير و به او دستور داد پيش ابن اُبى نيز برود و ضمن در ميان گذاشتن موضوع، از او كمك بخواهد و تأكيد كند كه در يارى رساندن درنگ نورزد.
وقتى جدى بن اخطب به حضور پيامبر (ص) آمد، آن حضرت ميان اصحاب خود نشسته بود؛ چون اين خبر را داد، پيامبر تكبير گفت و همۀ مسلمانان، همراه او تكبير گفتند. آنگاه خطاب به اصحاب فرمود: با يهود جنگ خواهم كرد.
جُدَى بيرون آمد و راهى خانۀ ابن ابى شد. وقتى رسيد، ديد كه او با چند تن از همپيمانان خود نشسته است. در همان هنگام فرياد منادى پيامبر خدا (ص) به گوش رسيد كه مسلمانان را به خروج از شهر و نبرد با بنينضير فرا ميخواند. پسر ابن ابى پيش پدر و آن چند نفر آمد، زره پوشيده، شمشير برداشت و دوان دوان رفت تا به سپاه پيامبر بپيوندد. جُدَى گويد: وقتى ديدم ابن ابى در گوشۀ خانه نشسته و پسرش سلاح پوشيد و رفت، از او نا اميد شده، با سرعت نزد حيى برگشتم. او پرسيد: چه خبر؟ گفتم: خبر بد! وقتى پيام شما را به محمد رساندم، فرياد تكبير سرداد و گفت: «با يهود خواهم جنگيد!» حيى گفت: اين نيرنگ و حيله است!
جُدَى گزارش خود را پى گرفت و افزود: نزد ابن ابى هم رفتم و او را از ماجرا آگاه كردم؛ در همان حال بود كه جارچى محمد فرمان او را براى حركت به سوى بنىنضير اعلام ميكرد. حيى پرسيد: واكنش ابن ابى چه بود؟ جُدَى گفت: خيرى در او نديدم. البته گفت كه به همپيمانانم پيام ميفرستم تا نزد شما بيايند و همراهتان داخل حصارها شوند. . . .
پيامبر (ص) همراه يارانش حركت كرد و نماز عصر را در منطقۀ بنينضير خواند. در اين غزوه نيز طبق معمول پرچم را على (ع) در دست داشت و شعار مسلمانان «يا رُوحَ الْقُدُسِ أَرِح» بود. 1
بنينضير وقتى پيامبر و يارانش را آمادۀ نبرد ديدند، در حالى كه مسلّح به تير و سنگ بودند، روى ديوارهاى حصارهايشان به حالت آماده باش ايستادند. بنىقريظه از ايشان كناره گرفته، نه با سلاح ياريشان دادند و نه با افراد و نيروى انسانى، حتى به آنان نزديك هم نشدند!
بنينضير آن روز را تا شب مشغول تيراندازى و پرتاب سنگ بودند؛ آيۀ مباركۀ لا يقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعاً إلاَّ فِي قُري مُحَصَّنَة أوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُر بَأسُهُمْ بَينَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَقُلُوبُهُمْ شَتَّي ذَلِكَ بِأنَّهُمْ قَوْمٌ لا يعْقِلُونَ كَمَثَلِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِيباً ذَاقُوا وَبَالَ أمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ ألِيمٌ. 2به اين مطلب اشاره دارد.
گروهى از اصحاب پيامبر (ص) هم كه به خاطر برخى كارها تأخير كرده بودند، تا زمان نماز عشا به اردوگاه رسيدند. پيامبر پس از اقامۀ نماز عشا، در حالى كه زره پوشيده و بر اسب سوار بودند، با ده نفر از اصحاب خود به خانۀ خويش در مدينه برگشتند و حضرت على (ع) را به فرماندهى لشكر برگزيدند. 3
مسلمانان در آن شب، بنينضير را در محاصره گرفته، تا صبح تكبير ميگفتند. چون بلال در مدينه اذان صبح گفت، پيامبر (ص) همراه با يلانى كه با او بودند، در ميدان بنى حطمه نماز صبح گزاردند و ابن ام مكتوم را در مدينه به جانشينى خويش گماردند. (ابن امّ مكتوم فردى نابينا بود و پيامبر در برخى غزوات او را در مدينه جانشين خود قرار ميداد؛ بديهى است چون نابينايان نميتوانند بر مسند قضا بنشينند، اين جانشينى جهت امامت نماز جماعت و امورى غير از قضا بوده است) .
همراه آنحضرت خيمهاى از چرم دباغى شده حمل ميكردند كه متشكل از چند چوب بود و بر آن، پارچهاى مويين انداخته بودند و آن را سعد بن عباده فرستاده بود. پيامبر به بلال فرمود آن خيمه را در كنار مسجد كوچكى كه در ميدان بنى حطمه بود، نصب كند؛ البته در اينكه محل خيمه كجا بوده اختلاف است؛ زيرا برخى از محققان 4بر اين باورند كه از آنجا تا بنىنضير دور بوده و به صورت طبيعى نميشد با تير قلعههاى بنىنضير را هدف قرار داد.
الارشاد مينويسد: «فَضَرَبَ قُبَّةً فِي أَقْصَى بَنِي حَطْمَة» . 5و اين درستتر بهنظر ميرسد.
پيامبر (ص) وارد آن خميه شد، مردى از يهود به نام عَزْوَك 6كه تيرانداز ماهرى بود، تيرى انداخت و آن، به خيمۀ پيامبر اصابت كرد؛ پس پيامبر فرمان داد خيمهاش را به كنار مسجد فضيخ 7انتقال دهند تا از تيررس دور شود.
يهوديان بنينضير آن روز را هم به شب رساندند ولى ابن ابى و همپيمانانشان به كمك ايشان نيامدند. ابن ابى در خانهاش نشست و بنينضير از او و نصرت و يارياش نا اميد شدند. اين فراز از سورۀ مباركۀ حشر به اين مطلب اشاره دارد: لَئِنْ اُخْرِجُوا لا يخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لاينْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيوَلُّنَّ الأدْبَارَ ثُمَّ لا ينْصَرُونَ كَمَثَلِ