54اكنون دو پيشنهاد دارم؛ آنها را بشنويد و اطاعت كنيد، كه در راه سوم خيرى نيست! گفتند: دو پيشنهادت چيست؟ گفت: نخست اينكه اسلام بياوريد و به آيين محمد درآييد تا اموال و فرزندانتان در امان باشد. به علاوه، از گزيدگان اصحاب او خواهيد شد. از سرزمين خود بيرون نمىرويد و اموالتان هم در دست خودتان باقى ميماند. گفتند: ما از تورات و عهد موسى بيرون نميرويم و آن را رها نمىكنيم؛ گفت: پس، در اين صورت يقين بدانيد كه محمد براى شما پيام ميفرستد كه از سرزمين من بيرون برويد. پيشنهاد دوم آن است كه: سخن او را بپذيريد و بيرون برويد؛ چون در غير اين صورت، خون و مال شما هدر خواهد شد؛ يعنى اگر بپذيريد اموالتان براى خودتان باقى خواهد ماند. آنگاه، اگر خواستيد ميفروشيد و اگر نخواستيد با خود ميبريد. گفتند: اين پيشنهاد را ميپذيريم. گفت: براى من هم پيشنهاد دوم بهتر است؛ هر چند اگر شما آبروى مرا نميبرديد مسلمان ميشدم؛ ولى به خدا سوگند دلم نميخواهد دخترم شعثاء به خاطر مسلمان شدن من مورد شماتت قرار گيرد! پس، هر چه بر سر شما بيايد بر سر من هم خواهد آمد.
سلاّم بن مشكم گفت: من از اين كار شما خوشنود نشدم. به هر حال محمد كسى نزد ما خواهد فرستاد و هشدار خواهد داد كه از سرزمين من بيرون برويد. اى حُيى، از من بشنو و در آن باره صحبت بيهوده مكن و از اينجا برو. گفت: چنين خواهم كرد و از اين ديار بيرون خواهم رفت!
چون پيامبر (ص) راهى مدينه شد، يارانش از پى آن حضرت روان شدند؛ در راه به مردى برخوردند كه از مدينه ميآمد، پرسيدند: آيا پيامبرخدا را نديدى؟ گفت: چرا، آن حضرت را ديدم در حالى كه وارد مدينه ميشد. آنها به حضور پيامبر رسيدند و ديدند كه آن حضرت كسى را به دنبال محمدبن مَسلَمه فرستاد و احضارش كرد. يكى از آنان پرسيد: اى پيامبر، ندانستيم علت برخاستن و راهى مدينه شدن شما چه بود؟ فرمود: يهوديان تصميم گرفته بودند مرا غافلگير كنند؛ ولى خداوند مرا آگاه كرد. پس، از جاى خود برخاستم و راه افتادم. در اين هنگام محمد بن مسلمه آمد. پيامبر به او دستور داد: نزد يهوديان بنىنضير برو و به ايشان بگو: رسول الله مرا فرستاده است تا به شما بگويم كه از سرزمين او بيرون رويد.» 1
2. مرحوم طبرسى و راوندى، قضيه را بهگونهاى ديگر نقل كرده و نوشتهاند:
«پيامبر نزد كعب بن اشرف رفت و از او قرض خواست و او گفت: درود بر تو اى ابوالقاسم! خوش آمدى. پيامبر و اصحابش نشستند و كعب از جاى برخاست، گويى ميخواست براى ايشان غذا آماده كند و با خود ميگفت: خوب است پيامبر را بكشم! در اين هنگام جبرئيل نازل شد و پيامبر را از نقشۀ يهود آگاه ساخت؛ پس پيامبر برخاست و مثل اينكه براى انجام كارى ميرود، راه افتاد و ميدانست تا زمانيكه او زنده است يارانش را نخواهند كشت. راه مدينه را در پيش گرفت و در راه، از جمله كسانيكه كعب از آنها بر ضد پيامبر كمك خواسته بود، پيامبر را ديدند و به كعب خبر دادند كه پيامبر به طرف مدينه رفت؛ پس مسلمانها هم به مدينه برگشتند. عبدالله بن صوريا كه از ميان يهوديان، دانشمندترينشان بود گفت: به خدا سوگند كه پروردگارش به او خبر داد از آنچه كه شما اراده كرده بوديد و به زودى فرستادۀ او نزد شما خواهد آمد، در حالى كه پيام او را مبنى بر بيرون رفتن از مدينه به شما ابلاغ ميكند؛ پس يكى از دو پيشنهاد مرا بپذيريد كه در سومى خيرى نيست. 2
پيشنهاد اول: اسلام بياوريد و ايمن باشيد در ديارتان و حفظ كنيد اموالتان را.
پيشنهاد دوم: از اين سرزمين بيرون برويد.
گفتند: اين براى ما بهتر است. ابن صوريا گفت: اما پيشنهاد نخست بهتر است براى شما، اگر نبود كه شما را تنها گذارم، اسلام ميآوردم.
پيامبر (ص) ، محمد بن مسلمه را به سوى آنان فرستاد و امر كرد بديشان به كوچ كردن و بيرون رفتن