68به خلق و خوى پيامبر اشاره گرديده در خود قرآن، جاهاى مختلف و آيات مختلف، اشاره به خلق وخوى پيامبر9 شده است؛ وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ. . . الى آخر. خود حضرت پيامبر 9 فرمودهاند : «إِنَّمَا بُعِثْتُ لأُتَمِّمَ مَكَارِمَ اْلأَخْلاَق» . اين يك وزنهاى را ايجاد مىكند و يك مركز توجهى را در بعثت پيامبر9 با توجه به سابقهاى كه حضرتشان داشتند در مكه و دليلى كه از بعثت خودشان مىآورند و تصريح قرآن اين جايگاه را براى ما جايگاه ويژهاى مىكند. خلق و خوى پيامبر9 چى بوده كه هنوز كه هنوز است ما از خُلق محمدى9 وقتى ياد مىكنيم در سويداى دلمان چيزى را حس مىكنيم كه نمىتوانيم وصف بكنيم.
رمز اين خلق عجيب پيغمبر9 را در چند چيز بايد جستجو بكنيم.
اول: در وجود خود ايشان. خداوند خواسته بود و]حضرت [ اين جورى بار آمده بودند كه نسبت به مردم بسيار رؤف بودند. اين را هم ما از قرآن مىفهميم. براى اينكه محكمتر حرف بزنيم، از قرآن مىگوييم. سند داريم خداوند مىفرمايد: ما انسانى را مبعوث كرديم كه براى شما رؤف است؛ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بيش از خودتان به سعادت و خوشى و خوبى شما حرص دارد بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم قلب رؤف ومهربانى دارد. طبعاً هر كسىكه دوست بدارد ديگران را، در همان حدى كه دوست مىدارد رفتارش با آنها رفتار خوب مىشود. رفتار قابل تحسين مىشود. انسان با فرزند خودش معلوم است چه كار مىكند. قابل مقايسه نيست. با اين روحيۀ پيغمبر9 همۀ ناملايماتى كه برايشان مىآمد آن ناملايمات برايشان قابل حل بود. آن چيزى كه ايشان را راضى مىكرد اين بود كه مىديد كسى را هدايت كرده يا مشكل كسى را حل كرده و بالأخره در مورد ديگران صبر و تحمّل داشته تا بتواند آنها را جذب كند و هدايت كند. تعبيرات ديگرى در قرآن مىبينيد؛ مثلاً طه، ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى ما نخواستيم شما به خاطر اينكه قرآن را اجرايى بكنيد اين همه زحمت بكشيد. ما به شما مسؤوليت تذكّر داديم ولى شما داريد خودتان را به زحمت مىاندازيد! گاهى تعبير بيشترى دارد و مى فرمايد: تو دارى جان خودت را از دست مى دهى با اين التهابى كه دارى براى خوبى مردم. پس ببينيد اين در ذات خود پيغمبر9 بوده. در تعليمات قرآن هم پيغمبر9 تحت تأثير بوده. يا مىگرفته يا آموزش مىداده. تنظيم مىكرده. با اين تنظيمات قرآن هم آن جورى كه پيغمبر9 مىفهمند كه ما نمىفهميم. بنابر اين، همۀ اينها براى اين بوده كه آن صفت عالى انسانىكه حسن خلق است بهگونهاى باشد كه خداوند اين جورى تعريف كند كه وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيم يكى از معجرات پيامبر9 خودِ همين خلقش بوده است.
افرادى مىآمدند، عصبانى بودند، بت پرست بودند، به بتهايشان اهانت مىشد، با خشم مىآمدند خدمت پيغمبر9. در مقابل خشونتى كه نسبت به پيغمبر9 مىكردند، محبت مىديدند، كافى بود و ديندار بر مىگشتند، مجذوب مىشدند. خُلق پيامبر9 مثال زدنى براى همه است.
يكى از دلايل جاذبۀ حضرت رسول9 همين خُلق خوش بوده است. در ضرب المثلهاى خودمان داريم كه مىگويند: «مردم به روى باز مىآيند خانهمان نه به درِ باز» . لازمۀ نبوت و دعوت همين خُلق خوش است. بله، يكى از شروط همين است. قرآن مى فرمايد: فَبِما رَحْمَۀٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك . اين آيه مربوط به جنگ اُحد است. در جنگ احد پيغمبر9 حق داشتند عصبانى بشوند، چون جنگ فتح شدهاى را به خاطر تخلّفِ جمعى كه مىخواستند زودتر به غنائم برسند، سنگر و تنگه را خالى كردند و آمدند خراب كردند و مسلمانها آن همه هم شهيد دادند. براى پيغمبر9 اين ماجرا خيلى سنگين بود. ولى حالا جالب بود كه خداوند با ابراز تحسين مىگويد: با رحمت خداوند درحال نرمشى با اينها قرار گرفته. همينها كه تخلّف كردند. حالا ببخشيد. تعليمات قرآن با همۀ اين موضوع كه خُلق پيغمبر9 عظيم بوده، باز بعضى جاها به داد پيغمبر9 مىرسد. بهطور طبيعى يك فرمانده جنگ در آن شرايط بايد از جا در برود. شما مىدانيد حضرت موسى7 وقتى از كوه طور بر مىگردد و مى بيند بنى اسرائيل منحرف شدهاند وگوساله پرست شدهاند، عصبانى مىشود و آن برخورد شديد را با برادرش هارون مىكند. هارون نبى بوده. اما موسى با او برخورد مىكند و مىگويد تو خوب بنى اسرائيل را هدايت نكردى. حتى ريش برادرش را مىگيرد و مىكشد. الواحى را كه برايش آورده بود از خشم به زمين مىاندازد. اينها را قرآن مىفرمايد. موسى مىبيند همۀ زحماتش برباد رفته! او مىبيند كه مردم را از دست فرعون نجات داده و خداپرستشان كرده و آورده صحراى سينا يك دفعه رفتهاند دنبال گوساله!
مجرى: آيا پيامبر9 غير از مواردى مثلاً در مقابل مشركين يا كفار، شده بود جاى ديگرى عصبانى بشوند. شما در مطالعاتى كه كرده ايد، چيزى در نظرتان هست؟
آقاى هاشمى : مشخصاً الآن مورد خاصى در ذهنم نيست. البته مواردى بوده كه پيامبر9 مصلحت مىديده كه قيافۀ خشمآلودى نشان بدهد.
يك جاهايى هم بايد به جاى خنده اخم كرد براى تاديب طرف. از اين موارد در زندگى پيغمبر هست. گفت :
نرمى زحد مَبَركه چو دندان مار ريخت هر طفلِ نى سوار كند تازيانهاش
به هر حال پيغمبر9 با حساب و اخلاق خوش برخورد مىكردند و آن جايى هم كه لازم بود چهرهشان را جور ديگر نشان بدهند مىدادند اما آن خلاف اخلاق نبود، به خاطر خشم گرفتن براى طرف مقابل نبود. حالت مسأله ايجاب مىكرد كه چنين چهرهاى از خودشان نشان بدهند.
مجرى: شما اخيراً مشرّف شده بوديد به زيارت خانۀ خدا و حرم پيامبر9. شما غار حِرا هم مشرّف شديد و مسير صعب العبور را پياده رفته بوديد بالا. از غار حِرا براى ما بگوييد.
آقاى هاشمى: بارها غار حِرا رفتهام. انسان كه مكه مىرود، يكى از جاهايى را كه دوست دارد ببيند غار حِراست. جايىكه پيامبر9 عبادت مىكردند. جايىاستكه مشرف بر مكه هم هست. آدم آنجا مىبيند افراد ضعيف و مريض هم خرده خرده و پله پله دارند خودشان را مىرسانند. آنجايىكه آدم به معشوق مىخواهد برسد ديگر از خار مغيلان خيلى پرهيز نمىكند. رفتن به غار حِرا خستگى نمىآورد. انسان اين