47ديدگاهها در عظمت بقيع
مسلمانان همواره با نگاه حرمتآميز و آميخته به عظمت بهبقيع نگريستهاند و اين نگرش همواره در تاريخ، از زمان تكوين صورت جسمانى بقيع و از هنگام توجه آميخته به احترام نبى رحمت به آن، در ميان مسلمانان (به استثناى فرقۀ وهابيت) وجود داشته و دارد، كه به دليل اهميت موضوع، اين نگاه آميخته با حرمت از ديدگاه مسلمين را، مورد اشاره قرار مى دهيم.
البته بايد دانستكه بهحكم «شرف المكانبالمكين» بقيع، داراى شرافت وعظمتى بىمانند است كه اين مسأله، در جاىجاى منابع ومتون روايى وتاريخى، انعكاس تام وكامل يافته و نيز پر واضح است كه به گواه سنت وسيرۀ نبوى، مسلمانان در طول تاريخ، با نگاه آميخته بهحرمت بهبقيع نگريستهاند ونيك مىدانند كه پيامبر خدا مىخواستند سنتى را از خود بر جاى نهند تا براساس آن، پيروان ايشان، در طول تاريخ، منزلتى بلند را براى بقيع قائل شوند.
پيامبر، بقيع را دار قوم مؤمنين و محلّ نشور و بعث و برانگيخته شدن هفتاد هزار تن كه صورتهايشان همچون ماه شب چهارده درخشندگى دارد، معرفى كردند. چنانكه در آغازين بحث اين سلسله اشاره كرديم، خود به بقيع مىرفتند و همواره براى اهل آن استغفار مى كردند و بر آنان نماز مى گزاردند و صحابۀ خويش را امر به رفتن به بقيع و مكث و ماندن و دعا و ذكر در بقيع مىكردند. بدين روى، ديدگاهها را در اين بخش از بحث، مورد توجه و اشاره قرار ميدهيم:
ديدگاه اهل سنت
اهلسنت، از صدر اسلام تاكنون، با نگاه حرمتآميزى بهبقيع ومدفونين آن نگريستهاند. اين ديدگاه را، هم در سيرۀ خلفاى پس از پيامبر مىنگريم و هم در نظر عالمان اهل سنت، كه به دليل اهميت موضوع، ديدگاه خلفا و عالمان اهل سنت را در اين زمينه در حد نياز، بررسى مىكنيم و به تبيين آن مىپردازيم:
ديدگاه خلفا
وقتى به تاريخ خلفا مىنگريم، به وضوح مىيابيمكه ديدگاه خلفا نسبت به بقيع، به تبعيت از ديدگاه پيامبر احترامآميز است و هرگز با ديدگاه سلفىها و وهابيان، همسويى ندارد. آنان، به بقيع مىرفتند، در آن مكث مىكردند و براى خفتگان در آن، از خداوند مغفرت مىخواستند.
نقلهايى وجود داردكه حاكى است خلفا با ايجاد بنا در بقيع مخالفتى نكردهاند؛ چنانكه دربارۀ خود پيامبر مخالفتى از آنان ديده يا شنيده نشده است. بر مضجع شريف نبوى بنايى وجود داشته و حضرت در زير سقف و بنا، كه بيت شريفش بوده، دفنگرديده است.
طبرانى در معجم الكبير، داستانى مفصل از رفتن عمر، خليفۀ دوم، به بقيع نقل مىكند و در ادامۀ آن، كه بسيار طولانى است، مىنويسد:
«فخرج يمشي و معه المشاؤون إلي بقيع الغرقد فقال لأصحابه ليتمن كلّ رجل منكم أمنية فقال رجل وددت يا أمير المؤمنين أن عندي مالا فأنفق في سبيل الله و قال آخر وددت أن لي قوة فامتح بدلو من زمزم لحجاج بيت الله فقال عمر وددت أن لي رجلا مثل عمير استعين به في أعمال المسلمين» . 1
«پس عمر از خانۀ خود خارج شد و در حالى كه همراهانش با او بودند، به بقيع غرقد رفتند. پس وى به همراهان گفت: هر يك از شما آرزوى خود را بگويد. مردى گفت: من آرزو دارم كه مال و ثروتى داشته باشم و آن را در راه خدا انفاق كنم. فرد ديگرى گفت: آرزو دارم از توان و نيروى جسمانى خوبى برخوردار باشم و از زمزم براى حاجيان و عمره گزاران آب بكشم. عمر گفت: من دوست مى دارم، مردى همچون عمير بن سعيد (عامل عمر در حُمص) داشته باشم و از وجودش در راه كمك به مسلمين بهره ببرم. سپس افزود: اينجا (بقيع) محل آرزو كردن از خدا و محل اجابت آن است.»
اين حديث را ابن ابى الحديد با تفاوتى اندك نقلكرده و ديگران نيز آن را با تغييرات كمى آوردهاند.
وجاء عن عمر بن الخطاب أنه مر ببقيع الغرقد، فقال: السلام عليكم أهل القبور، أخبار ما عندنا أن نساءكم قد تزوّجن، و- دوركم قد سكنت، و- أموالكم قد قسمت. فأجابه هاتف: يا ابن الخطّاب، أخبار ما عندنا أنّ ما قدّمناه وجدناه، و- ما أنفقناه فقد ربحناه، و- ما خلفناه فقد خسرناه. و- لقد أحسن القائل:
قدم لنفسك قبل موتك صالحاً
و اعمل فليس إلي الخلود سبيل2