42علت عمدۀ اين محروميت اين است كه اهل سنت حضور در نمازها و مخصوصاً نماز جمعه را لازم و شعار مسلمانى مىدانند و كسىكه به نماز جمعه حاضر نشود، جزو مسلمانان به حساب نمىآورند و شيعه نخاوله به نمازها و مخصوصاً نماز جمعه حاضر نمىشوند. اين است كه حكومت باآنها مثل سايرملل مسلمان معامله نمىكند و چند نفر علماى بومى آن حدود، كه گاهگاهى در مدت چند سال ميان آنها يافت شده، هم عوام خودشان را به اصول تقيه درست آشنا نكردهاند و شايد حكومت آن روز هم آن قدر پافشارى براى رعايت اصول مسلمانى نمىكرد؛ اين است كه نخاوله هم به اين شكل درآمدند، بر خلاف حكومت امروزى كه بسيار مقيد به مراعات اصول عمومى اسلام و در صورت تخلف سختگير است.
در زمان سلطنت ملك سابق عبدالعزيز دستور به فرماندار مدينه داده بود كه اگر نخاوله مثل ساير مسلمانها به جماعت و جمعه حاضر شدند، مثل ساير مسلمانها رعايت بشوند و الاّ در حكم مسلمان نبايد باشند.
نخاوله مىگويند: ما از نژاد غلام و كنيزان حضرت سجاد (ع) مىباشيم. رسم آنها مناسب با كار معروف فلاحت مدينه است؛ يعنى درخت خرما كه محتاج به تلقيح هر ساله است. اينها متصدّى عمل تلقيح درختان خرما هستند و در مدينه معروف است كه اگر غير اين طايفه تلقيح بكند درخت خرما بارور نمىشود.
فعلاً عنوان نخاوله در مدينه عنوان خوبى نيست و مردم سنى اگر بخواهند به كسى بد بگويند نخولى مىگويند و اين كاشف از سابقۀ طولانى عداوت بين آنها و اهل مدينه را مىفهماند. به هر حال، اينها از سكنۀ قديم مدينه شمرده مىشوند.
[سادات شيعۀ مدينه]
دسته دوم از شيعيان مدينه سادات حسينى و جعفرى و كمى حسنى مىباشند كه قسمت مهم اينها در مدينه و اطراف نزديك مدينه مىباشند. و عدّۀ آنها شايد حدود دو هزار نفر باشد. ليكن آنها كه در دفتر مدينه اسم آنها ضبط شده، كمتر از اين مقدارند و نوعاً كمكى كه از اطراف حجاج شيعه مىشود، به همين عده است كه در دفتر ثبت شدهاند و بنده مختصرى هم به سادات اطراف و ساداتى كه از خارج مدينه آمدهاند و به قول خودشان از اهل مدينه شمرده نمىشوند كمك مىكنم و انشاء الله اگر وسعتى در كار پيدا شد، به سادات دوردستى كه در نقاط دور از مدينه هستند هم كمك خواهم كرد.
اين دسته از سادات ناچار براى نماز جمعه حاضر مىشوند، لذا مثل نخاوله مورد فشار حكومت و بغض مردمان مدينه نيستند.
دستۀ ديگرى از سادات هستند كه از خارج حجاز به مدينه آمدهاند؛ اينها نوعاً كاسب و امورشان از تجارت و زراعت و كسب مىگذرد و كمتر احتياج به كمك دارند و اسم آنها در دفتر سادات مدينه نيست و اينها نسبتاً محترمتر از سادات نامبرده هستند و فشار حكومت نسبت به آنها خيلى كم و بيش بى احترام نيستند و اينها را حبوبى مىگويند كه اصلاً نجفى و اولاد مرحوم سيد عمران هستند كه از سادات جليل القدر و با كفايت ساكن مدينه منوره بوده و يگانه پناهگاه شيعه بود.
دسته سوم بدو؛ يعنى مردم صحرا نشينىاند كه آمده و معاشرت با نخاوله كرده و شيعه شده و يا از شيعۀ اهل فرع، كه نزديك رابغ است، آمدهاند و در مدينه توطّن كردهاند. اينها هم قريب دو سه هزار نفر مىشوند و نوعاً جزو رعيتهاى بيرون شهر هستند و اطراف مدينه خانوادههايى هم يافت مىشود كه شيعه هستند براى سختى زندگى محل خودشان را رها كرده، به مدينه آمدهاند و روى هم رفته شيعۀ مدينه را اين سه دسته تشكيل مىدهند و چون نوع شيعه، مردم تحصيل كرده نيستند و از طرفى حكومت مخصوصاً از غير عنصر نجدى كمتر استخدام مىكند وعلل سياسى ديگرى هم در بين است كه اينها را از جامعه دور و از تشكيلات سياسى و ملى بر كناره داشته است.
اين هم ناگفته نماندكه بين راه مدينه و مكه؛ يعنى چهل فرسخى مدينه زمينى است به نام وادى الفرع كه عموماً مردم آنجا شيعه هستند و داراى زراعت وفلاحت هستند، لكن درحجاز براى كمى آب زارعت صحيحى به معناى حقيقى خودش يافت نمىشود، اگر سالى بارندگى بشود محصول به قدرى كه زارعين اداره بشوند، به دست مىآيد و الا بايد به سختى بگذرانند.