40مدينه به حسب جغرافيايى از مناطق استوايى شمرده نمىشود [زيرا] ارتفاع مدينۀ منوره از سطح دريا حدود ششصد و نوزده متر است و خود مدينه در طول سى و نه درجه و پنجاه و پنج دقيقه شرق خط استوا و عرض بيست و چهار درجه و پانزده دقيقه از شمال خط استوا واقع شده، در تابستان حرارت سايه حدود چهل درجه فوق صفر و در زمستان نوعاً ده درجه بالاى صفر است. روى اين حساب مدينه از مناطق استوايى شمرده نمى شود و چون منطقه كوهستانى است، هوا نوعاً صاف و روشن، خصوصاً طرف غروب هوا كاملا صاف است.
قسمتهاى شهر مدينه، آنچه در اطراف حرم است، همه داراى كوچههاى تنگ و خانههاى عجيب و غريب چند مرتبهاى [طبقه اى] است و اصلاحات شهرى، نوعاً در قسمتهاى شمالى شهر شده و عقيده دارم اين قسمت از خانه هاى تنگ و تاريك جنوب حرم مطهر نبوى خوب است به همين صورت حفظ بشود؛ چون تمام اين خانهها منزلهاى صحابۀ بزرگ و ائمۀ بزرگ: و اولاد آنها مىباشد و هنوز به اسم آنها ناميده مىشود و اين آثار تاريخى بايد به همين صورت براى عبرت و اعتبار محفوظ بماند و آنچه اصلاحات و تغيير وارد مىشود در غير اين منطقه صورت بگيرد. هنوز خانۀ حضرت صادق و عدهاى از سادات بنيالحسن در طرف جنوب مسجد نبوى و خانۀ اصحاب، به خصوص ابو ايوب انصارى باقى و به همين اسامى ناميده مى شود. (رجوع شود به كتاب وفاء الوفا فى اخبار دار المصطفى)
نفوس مدينه مركب از عناصر مختلفى است كه نوعاً از نقطه نظر ثواب از تمام نقاط و ممالك اسلامى در مدينه جمع شدهاند. هر فاميلى را ملاحظه مىكنيد پس از چند پشت قطعاً به يكى از ممالك اسلامى يا غير اسلامى مىرسد كه نوعاً براى درك فيض مجاورت مرقد مقدس نبوى از مملكت خود هجرت كرده و در مدينه و آنها كه تحمل بيشترى داشتند در مكه مجاورت اختيار كردهاند.
اخيرا در موقع انقلاب اكتبر، عدۀ زيادى از مسلمانان نواحى تركستان و شهرهاى قفقاز و بخارا و تاشكند، زندگى خود را رها كرده به حجاز آمدهاند و عموماً اينها به زبان فارسى آشنا مىباشند و تقريباً زمام امور اقتصاد و كسب هاى متوسط دست اين مهاجرين تازه وارد است و اما مردمان اصلى حجاز نوعاً اهل كسب و جديت در استنتاج نيستند و علتش هم اين است كه در مكه و مدينه همه ساله از طرف حجاج و اهل خير ممالك اسلامى خيرات ومبرّات زيادى به طرف حجاز سرازير مى شود. علاوه، اوقافى كه اطراف ممالك اسلامى از طرف مردمان مسلمان متموّل ممالك اسلامى براى سكنه و مجاورين مدينه و مكه وقف شده، هر سال به حجاز مى رسد و اينها طبعاً مردمان را تنبل بار مىآورد و اگر كسى درست در اوضاع و احوال سكنۀ مكه و مدينه مطالعه بكند، كم و بيش مردم اصلى آنجا را تنبل و بى كار و گدا مىبيند و در ساير مشاهد مشرّفه هم كم و بيش مردم اصلى سكنۀ آنجا همين طورى هستند. فعاليت و كوشش و كار نوعاً مال اشخاص غريب و كسانى است كه از جاهاى دور آمده براى تحصيل تموّل كوشش مىكنند.
از اين جهت تموّل و سرمايه در دست غير عنصر حجازى است؛ چنانچه كارگرى و عملگى و كارهاى بى زحمت را هم مردمان بى بضاعتى كه از خارج حجاز مخصوصاً از يمن و حضرموت و آفريقا مىآيند اداره مىكنند. حتى باربرى را هم همين غربا متصدى هستند.
سابقاً نخاوله ساكن مدينه نوعاً بنّا بودند و بنايى ساختمان مدينه را اينها عهده دار بودند؛ در اثر تنبلى و از كار كم گذاشتن مثل بناهاى مملكت ما، يمانىها و سائر ملل ديگر، اين كار را هم قبضه كردهاند.
در اثر همين اخلاط عميق، زبان حجاز عربى صحيح نيست. من مكرر خطباى حجاز را ديدهام كه موقع نطق هم غلط صحبت مىكنند.
لغت فعلى حجاز، مركب از لغات مختلفۀ دنيا است كه صورت عربى شكسته به آن پوشانيده شده است ولهجه نوعاً هندى است و علتش هم اين است كه نژاد هندوستانى بيشترين مجاورين حجاز را تشكيل مى دهد. اين حرفى كه در ميان ما معروف است و در بچگى شنيدهام كه مردم مكه و مدينه قرآنى حرف مى زنند بى اصل است. روىهم رفته صحيحترين لغت فعلى عرب كه كمتر مخلوط به زبانهاى ديگر باشد، لغت نجدى است؛ چون اين طايفه كمتر آميزش با ساير طبقات مسلمانهاى جهان داشتهاند. اين است كه زبان آنها درست و نوعاً صحيح است.