24و دركتب صحيحه مذكور است كه معجزات حضرت پيغمبر - صلّى الله عليه وآله [وسلّم و ائمه هدى صلوات الله عليهم]25 - بيش از آن است كه در شمار آيد و قلم محاسبان اخبار و مستخرجان آثار احصا نمايند وچندين هزار كتب مبسوطه در ذكر احوال قدس26 منوال آن حضرت پرداختهاند27 و در سير بركات آن را به حضرت - صلّى الله عليه وآله و سلم - از مبدأ تا منتهى صحايف و دفاتر ساخته ومع هذا معترف بر عدم استقصاى حالات و استيفاى ذكر كمالات [آن حضرت] شدهاند و از آن كتابها مطوّلۀ مبسوطه كه مشتمل بر چهل مجلّد و بعضى كمتر از آن تأليف يافته و اسامى آنها در تاريخ امام يافعى28 و شيخ ابن كثير29 و غير آن مذكور است، در سواد هند نرسيده، و در كتب سير و رسايل مختصر كه در اين بلاد متداول است، حرفى از قبول و انكار و نفى واثبات آن به نظر در نيايد. پس احتراز از توهّم انكار اين معجزه نمودن و اجتناب از تصوّر طعن در اين باب كردن واجب و لازم است.
و اصل در اين باب سخن حضرت30 ظلّ اللّهى - خلّد ظلاله العالى - كه به زبان بدايع بيان در وقت استقبال آن تمثال فرمودهاند كه: هر چند حقيقت صحّت آن از كتبِ صحاح به ما نرسيده اما از حُسن ادب رواست31 كه از روى احتياط بهكمال تعظيم كوشند و شرايط تكريم به تقديم رسانند كه اگر در واقع نشانۀ قدم اطهر آن سرور - صلّى الله عليه وآله وسلّم - است حق تعظيم به جاى آمده باشد و اگر در نفس امر چنان نيست، تعظيمى كه به مجرّد حسن ظنّ به ظهور آيد، عندالله موجب ثواب جميل و جزاى جزيل خواهد بود؛ چه محض استناد به آن سرور - صلّى الله عليه وآله وسلّم - جهت تعظيم كافى است [انتهى كلامه]. و در اخبار آمده كه «لَو اعتَقَد حَجَراً. . . .»32
ترجمۀ اين كلام است كه از حضرت خواجه ناصرالدّين عبدالله - قدّس سرّه - آوردهاند كه اگر بر سنگ سياه اعتقاد كنى هر آينه از آن معنى33 فايض34 گردد، فكيف سنگى كه منسوب به سرور كائنات - عليه افضل التسليمات35 - باشد و اين سخن به جهت تنبيه جماعتى است كه قلوب قاسيه36 دارند و [مضمون «قلبى - فَهِيَ - كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَة ]»37 به ضماير ايشان راجع است.
و از اجلّۀ علما و اكابر مجذوبين كه بر صحّت اين تمثال مبارك، توقيع كشيدهاند، يكى قاضى حسن38 مكّى مالكى است و او ملتجاى آفاق و مقتداى به استحقاق است، از اصناف علوم نصابى كامل و نصيبى وافر دارد و رتق و فتق مهام39 وحلّ وعقد امور اسلام به دست اوست. در علوّ جاه وسموّ منزلت بر جميع اكابر آن ديار فايق است، مايده افضال مبسوط دارد و صلاى نواى بلند، محفل40 و محيط رجال اوست41 و منزل او محطّ رجال - سلّمه الله تعالى -.
ديگر قاضى محمد مكّى42 است و او قدوۀ علماى عرب است و در [علوم] تبحّر دارد و حافظ كلام مجيد است و فايق در ترسّل و تجويد. از علماى عرب به بلاغت و فصاحت و بذل و سماحت ممتاز است و در حرم شريف به افادۀ علوم دينى اشتغال دارد،43 سلّمه الله تعالى.
و ديگر مير زكرياست و او سيد جليل الحسب44 است؛ ذاتش متبرّك و نَفَسش مبارك است. در رياضت و مجاهده45 و محافظت احوال كوشيده و به مشرب فقر و فنا و عدم توجّه به دنيا ممتاز است. اكثر اكابر و افاضل از مشكات افادت اقتباس انوار حديث مىنمايد، وقتى كه قارى «قال رسول الله [صلّىالله عليه وآله وسلّم]46 مى گويد» بىاختيار اشك از چشم او روان مىگردد و مضمون ( وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَي الرَّسُولِ تَرَي أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ )47 (مائده: 83) به ظهور مىآيد. عمر شريفش قريب به صد و بيست سال رسيده، با وجود ضعف و پيرى در اوقات خمسه از جبل ابوقبيس كه مَسكن اوست، در حرم شريف مىآيد و به مواظبت فرايض وسنن اقدام مىنمايد. سلّمه الله تعالى.48
ديگرى مولانا قطب الدّين حنفى است و او مفتى مكّۀ معظّمه است - زادها الله تعظيماً -. مدّت چهل سال شده تقريباً كه مجاور آن49 بلدۀ طيبه است و در تفقّه و تدين و فيصل قضايا [و تحقيق مرافعات شرعيه كمال احتياط مىرود و على الدوام به علوم دينى و نشر فضايل] اشتغال دارد.50 كتابخانه [هاى] متعدّد دارد51 و همه را وقف مستفيدان ساخته، در افادۀ حديث و اجازه به حديث مشغول مىباشد و در اين باب [همم] عاليه دارد و سلّمه الله [تعالى].52