98قياسى كه ابنتيميه تشكيل داده، از شكل دوم است و در شكل دوم، يكى از دو مقدمه بايد سالبه باشد و الاّ نتيجه نخواهد داد. البته در اينكه على (عليهم السلام) افضل صحابه است، شكى نيست و به اعتقاد اماميه و جميع فرق شيعه و حتى برخى از اهل سنت؛ مانند ابوسهل بشر بن معتمد، ابو موسى عيسى بن صبيح و ابو عبدالله جعفر بن مبشر و ابو جعفر اسكافى و ابوالحسن خياط و ابوالقاسم عبدالله بن محمود بلخى و معتزليهاى بغداد و متأخرين از معتزله؛ مانند ابنابى الحديد و. . . على را افضل الناس بعد از نبى گرامى (ص) مىدانند؛ زيرا داناترين و فداكارترين و پارساترين فرد بعد از پيامبر (ص) بود چنانكه آن حضرت در روز جنگ خيبر فرمود:
«فردا پرچم را به دست كسى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند و خدا به دست او درِ خيبر را مىگشايد.»84
و فرداى آن روز پيامبر (ص) پرچم را به دست على (ع) داد و درِ خيبر به دست مبارك او گشوده شد و ابنتيميه در ذيل تفسير آيۀ 21 سورۀ بقره مىنويسد: خداى سبحان فرمود: «يحبّالمتّقين»85 و «يحبّ المحسنين»86 و «يحبّ المقسطين»87 و «يحبّ التوابين» و «يحبّ المتطهرين»88 و «يحبّ الّذين يقاتِلونَ فى سبيله صفاً كأنهم بنيانٌ مرصوص»89 خداوند كسانى را دوست داردكه در راه او در صفهاى به هم فشرده مقاتله مىكنند، گوييكه سدهاى آهنين هستند،90 پس همه اين اوصاف دربارۀ على (ع) صادق است؛ چون خدا او را دوست دارد و به روايت صحيح از پيامبر بيان شده است.
و در برترى علمى على از ساير خلفا و صحابه همين بس كه پيامبر (ص) فرمود:
«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا. . .» ؛ «من شهر دانشم و على در آن شهر است.»91
و در جاى ديگر مىفرمايد:
«أَقْضَى أَهْلِ الْمَدِينَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ» ؛ «شايستهترين فرد در مردم مدينه براى حكمرانى على است.»92
و اين افضليت حاصل نمىشود مگر به اعلم و افقه بودن نسبت به كتاب خدا و سنت رسولش و استوارى در عمل به آن و اجراى عدالت در جامعه؛ پس چنين نيست كه هر صحابى برتر از تابعى باشد.
عدالت صحابه و تابعين:
يكى از صفاتى كه موجب برترى گروهى بر گروه ديگر و فردى بر افراد ديگر ميشود، عدالت است امّا آيا همۀ اصحاب عادل بودند؟ قضاوت دقيق در اين زمينه را بايد به بررسى سيرۀ زندگى عملى و اعتقادى آنان موكول كرد، اما بهطور اجمال مىتوان گفت: برخى عادل بودند و برخى نه، چنان كه در ميان اهل سنت هم در عدالت صحابه اختلاف هست، آلوسى مىنويسد:
«بسيارى از اهل سنت، بر عدالتِ همۀ صحابه اجماع دارند و تعظيمشان بر امت واجب است.»93
ايشان قول خطيب بغدادى در الكفايه را هم مؤيد مىآورد كه گفته است: «عدالت صحابه ثابت و آشكار است.»94 اما برخى چون مازرى در «شرح البرهان فى الصحابه» مىنويسد «عدولٌ و غير عدولٍ. . .» يعنى برخى عادلاند و برخى عادل نيستند.
ابنعمار حنبلى در شذرات الذهب و علماى شيعه هم همين عقيده را دارند كه برخى از صحابه عادل بودند و برخى كارهايى از آنها سر زده كه موجب سقوط از عدالت بوده است؛ مثلاً جمهور مفسّرين گفتهاند: آيۀ > إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا. . . <95 در مورد وليدابنعقبۀ بن ابى معيط نازل شده96 و عسقلانى گفته است او نماز صبح را با مردم چهار ركعتى خواند در حالىكه مست بود و عمر بر او تازيانه زد اما با اين حال ائمه حديث او را از صحابه دانستند!97
آلوسى در پاسخ اين اشكال مىگويد: مراد اين نيست كه صحابه همه عادل بودند و فسقى از آنان سر نزده و گناهى مرتكب نشدهاند. . . بلكه منظور اين است كه آنها بالأخره طاهر از دنيا رفتند.98 اما آلوسى به چه دليل گفته است همه طاهر از دنيا رفتند، جاى سؤال است و اين حقيقت آشكار نمىشود مگر با بررسى دقيق سيرۀ زندگى آنان و اين امر هم به آسانى قابل استقراء نيست. آيا معاويه و عمروبن عاص با همۀ خيانتشان به اسلام و مسلمانان طاهر از دنيا رفتند؟99 آيا مروانبنحكم طاهر از دنيا رفت؟ كه امام على (ع) دربارۀ او مىفرمايد:
«دست او دست يهودى است اگر به ظاهر بيعت كند در باطن خيانت مىكند.»100 اگر وضع صحابه چنين است وضع تابعين و تابعين از تابعين نيز بهتر از صحابه نخواهد بود.
يكى ديگر از احاديثى كه سلفيه زياد بر آن تأكيد دارند حديث رسول خداست كه فرمود: