65معمول آن روزگار، با نام فاطمه خطاب مىكند. ايشان رو به حضرت مىگويد: مرا، در حضور فرزندان فاطمه، فاطمه خطاب نكنيد چرا كه اين طفلان معصوم به ياد مادر مىافتند. حضرت على (ع) از وى مىپرسد: پس به چه نامى خطابت كنم؟ و او پاسخ مىدهد: «أمّ البنين» .
اين دعاى پرفيض ساعت 12 به پايان رسيد. هنگام برگشتن به سمت اتاق، از دستفروشهايى كه بيرون هتل بساط پهن كرده بودند مقدارى خريد كرديم.
جمعه يكم شهريور
صبح به نماز جماعت نرسيديم. از اين رو، در مسجدالنبى به صورت فرادى نمازمان را خوانديم. بعد از نماز، شروع به خواندن ادعيه كرديم. پس از آن براى صرف صبحانه به رستوران رفتيم و سپس بايد حاضر مىشديم تا به همراه ساير كاروانها به هتلى برويم كه قرار بود دعاى ندبه در آنجا برگزار شود. اما تعداد اتوبوسهايى كه به اين منظور تدارك ديده شده بود، به نسبت افرادى كه قصد رفتن داشتند، بسيار كم بود و بايد چند سرى مىرفتند و بر مىگشتند و از آنجا كه فاصلۀ ميان دو هتل زياد بود، بايد كلى منتظر مىمانديم و اين يعنى هدر دادن وقت مفيد، لذا تصميم گرفتم به حرم پيامبر (ص) بروم و خودم به تنهايى دعاى ندبه را بخوانم.
از بابالنساء وارد شدم. ابتدا نماز زيارت خواندم، سپس زيارتنامه و بعد دعاى ندبه. . . بعد از آن چند ركعت نماز خواندم و در نهايت ساعت 30:10 از باب جبرئيل خارج شدم.
بعد از ناهار به اتاق برگشتيم و كمكم آمادۀ رفتن به زيارت دوره شديم. ساعت 3 اتوبوسها حركت كردند. ابتدا به قبرستان شهداى احد رفتيم. اين قبرستان در شمال شهر مدينه، در دامنۀ كوه اُحد قرار گرفته است. روحانى ماجراى جنگ احد را به صورت مختصر شرح داد. غزوۀ اُحد ميان كفار مكه و مسلمين رخ داد. اين جنگ بعد از جنگ بدر كه به سود مسلمين پايان يافته بود اتفاق افتاد. كفار مكه به سمت مدينه با 3000 نيرو حركت كردند و در منطقه اُحد با مسلمانان، كه تعداد آنها 1000 نفر بود، جنگيدند. در اين ستيز، ابتدا مسلمانان، كفار را شكست دادند. تعدادى از آنها اندكى بعد از جنگ به جمع كردن غنايم جنگى پرداختند. محافظان تنگۀ احد يا تنگه سوقالجيشى نيز تنگه را رها كرده و به جمعكنندگان غنيمت پيوستند. كفار از اين موقعيت استفاده كرده و بار ديگر به مسلمين يورش بردند. حدود 70 نفر از مسلمين شهيد شدند، از جمله حمزه عموى پيامبر (ص) .
قبر حمزه عموى پيامبر و قبور ديگر شهداى احد، در محوطهاى كه اطراف آن حصار بلندى كشيده شده، قرار دارد. اين محوطه در دامنه كوه احد كه اطراف آن حصار بلندى كشيده شده، واقع است. اين محوطه در دامنۀ كوه احد قرار گرفته و زائران حق ورود به داخل محوطه را ندارند. بعد از زيارت شهداى احد به سمت مسجد ذوقبلتين حركت كرديم.
اين مسجد در شمال غربى شهر مدينه واقع شده است. وجه تسميه آن اين است كه پيامبر در اين مسجد به دو قبله نماز خواند. روزى پيامبر در اين مسجد مشغول نماز بودند. جبرئيل بر وى نازل شد و از طرف پروردگار دستور تغيير قبله از بيتالمقدس به كعبه را به پيامبر ابلاغ كرد. در اين مسجد دو محراب مشخص شده است؛ يكى در جنوب (به سمت كعبه) و ديگرى در شمال (به سمت بيتالمقدس) .
دو ركعت نماز تحيت خوانديم و به سمت منطقۀ جنگ احزاب حركت كرديم. اين منطقه در شمال شهر مدينه قرار گرفته و در دامنۀ تپههاى اين منطقه، چند مسجد كوچك واقع شده است كه به مساجد سبعه معروفاند. مسجد امام على (ع) ، مسجد فاطمه زهرا (س) ، مسجد سلمان، مسجد فتح، مسجد ابوبكر، مسجد عمر از آن جملهاند. مسجد فتح كه مسجد پيامبر نيز ناميده مىشود، مانند مساجد امام على و حضرت فاطمه و سلمان بسيار كوچك بود و بيشتر شبيه يك اتاق بود تا مسجد. كف اين مساجد موكتهاى نه چندان تميز قرار داشت. از ميان اين مساجد درِ مسجد فاطمه (س) مسدود بود و ما نتوانستيم در آنجا نماز تحيت بخوانيم. در مساجد ابوبكر و عمر كه امكانات خنك كننده برخلاف بقيه مساجد وجود دارد و گويا مسجد ابوبكر در اين ميان از بقيۀ مساجد بزرگتر است. پس از خواندن نماز تحيت در بعضى از اين مساجد، راهى مسجد قبا شديم.
پيامبر اسلام (ص) در روز 12 ربيعالأول، سال 14 بعثت وارد دهكدۀ قبا شد. قبايل ساكن، از پيامبر به گرمى استقبال كردند. پيامبر در آنجا توقف نمودند تا فاطمه و على8 به او ملحق شوند. در اين زمان پيامبر دستور احداث مسجدى در اين دهكده را صادر كردند. اين دهكده در پنج كيلومترى شهر مدينه واقع شده است. مسجد قبا نخستين مسجد است كه پيامبر پس از هجرت از مكه به مدينه احداث كرد. سلمان، عمار، مقداد و گروهى از انصار و مهاجرين جزو كارگرانى بودند كه اين مسجد را بنا كردند. اين همان مسجدى است كه قرآن مجيد از آن به نيكى ياد مىكند و در سوره توبه، آيه 108 مىفرمايد: «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى» ؛ اين مسجد بر اساس تقوا بنا شده است. در ضمن اين منطقه، منطقهاى شيعهنشين مىباشد كه درختان نخل فراوانى در اطراف آن وجود دارد. نماز تحيت و همچنين نماز جماعت مغرب و عشا را فرادى خوانديم و سپس به مشربۀ امّ ابراهيم و ماريه و همچنين محل دفن مادر امام رضا (ع) رفتيم.
بنا به نقلى، قبر مادر امام رضا (ع) در پس يك ديوار مرتفع قرار دارد؛ به طورى كه زوار نمىتوانند به محوطه پشت آن بروند. حاجآقا ماندگارى روضهاى براى مادر امام رضا (ع) خواند و همگى براى غربت ايشان اشك ريختيم. من همينجا سلام امام رضا (ع) را به مادرشان رساندم و سپس به همراه كاروان به سمت مسجد ردّالشمس حركت كرديم.
اثرى از مسجد نبود. متروكهاى بود پر از سنگ و آجرهاى شكسته. آقاى روحانى توضيح دادند كه در اين مكان، مسجدى بوده به نام ردّالشمس. نقل كردهاند كه روزى پيامبر (ص) در اين مسجد، سر بر پاى حضرت على (ع) نهاده خوابيدند و وقت نماز عصر فرا رسيد. على (ع) نخواست پيامبر را بيدار كند. از اينكه نماز اول وقت را از دست مىداد ناراحت شد و گريست. ساعتى بعد رسول الله (ص) بيدار شد و علت گريستن وى را جويا شد. پيامبر پس از پى بردن به اصل موضوع، دستهاى خويش را به سمت آسمان بلند كرد و دعا نمود خورشيد به عقب برگردد تا حضرت على (ع)