212و ويرايش كرد. افراديكه در مكه علوم اسلامى را مىآموختند، به اندونزى بر مىگشتند و به ديگران آموزش مىدادند و همواره ارتباط خود را با علماى مكه حفظ مىكردند.
در سالهاى 1852 تا 1858 ( \ 1231 تا 1237ش.) ، تنها نيمى از حجاجى كه از آسياى دور به مكه رفته بودند، ميتوانستند بازگردند. حتّى هلندىها نيز، كه در آن زمان حكومت اندونزى را در دست داشتند، به اين مطلب اشاره كردهاند. حدس آنها بر اين بوده كه اين حجاج، در آنجا از دنيا رفته و يا به عنوان برده فروخته شده است.
خود عبدالله، چند روز پس از آنكه به مكه رسيد، از دنيا رفت و نتوانست كتابش را كه در حال نوشتن بود، به پايان برساند.
زمانى كه علم پزشكى پيشرفت كرد، آمار مرگ و مير روز به روز كمتر شد و از سال 1930 ( \ 1309 ش.) اين تعداد، به 10 كاهش يافت.
افراد بسيارى نيز براى آموختن علم، در مكه مىماندند و اين تعداد در اواسط قرن 11 رو به فزونى بود. در سال 1931. . . . ( مأمور كنسولگرى هلند در جده) اينگونه مينويسد: از 30000 نفر حاجى اندونزيايى، تقريباً 10000 نفر در مكه ماندهاند.
در سال 1869 ( \ 1275 ش.) راه رفتن به جده از جاوا يا سنگارپور، با كشتى بخار گشوده شد و مسافرت با كشتى از اين راه بسيار آسان گرديد و مردم بيش از گذشته، به سفر حج مشرّف شدند.
به دنبال استقبال مردم اين سرزمين از سفر حج و تحوّل روحى در ميان آنان، هلندىها ترسيدند و از طرق مختلف براى رفتن مردم به حج، محدوديت ايجاد كردند. بيم آنها از اين بود كه تعصب مسلمانان در اثر اين سفرها، نسبت به دين و سرزمينشان، دو چندان شود و هنگام باز گشت براى از بين بردن استعمار هلند، دست به قيام و انقلاب بزنند. در نتيجه شرايط سفر با كشتى را دشوار كردند؛ ليكن با اين حال، بر تعداد مردم زائر، روز به روز افزوده مى شد. آمارى كه كنسولگرى