1414. امر به على (ع) كه همراه ايشان باشد و در بقيع به دعا بپردازد.
5. امر به على (ع) كه به تنهايى، در هر زمانى كه ممكن است و در آخر شب، به بقيع رفته، براى اهل بقيع دعا و استغفار نمايد.
مضمون روايات گذشته، موارد پيش نوشته را تأييد مىكند كه در اين خصوص به چند نمونه هم اشاره مىكنيم:
«عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلاَلِىِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا ذَرٍّ جُنْدَبَ بْنَ جُنَادَةَ الْغِفَارِىَّ قَالَ رَأَيْتُ السَّيِّدَ مُحَمَّداً (ص) وَ قَدْ قَالَ لاِمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) ذَاتَ لَيْلَةٍ إِذَا كَانَ غَداً اقْصِدْ إِلَى جِبَالِ الْبَقِيعِ وَ قِفْ عَلَى نَشَزٍ مِنَ الاَرْضِ فَإِذَا بَزَغَتِ الشَّمْسُ فَسَلِّمْ عَلَيْهَا فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ أَمَرَهَا أَنْ تُجِيبَكَ بِمَا فِيكَ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ خَرَجَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) وَ مَعَهُ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ جَمَاعَةٌ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الاَنْصَارِ حَتَّى وَافَى الْبَقِيعَ وَ وَقَفَ عَلَى نَشَزٍ مِنَ الارْضِ فَلَمَّا طَلَعَتِ الشَّمْسُ قَالَ (ع) السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَلْقَ اللَّهِ الْجَدِيدَ الْمُطِيعَ لَهُ فَسَمِعُوا دَوِيّاً مِنَ السَّمَاءِ وَ جَوَابَ قَائِلٍ يَقُولُ وَ عَلَيْكَ السَّلاَمُ» . 1
« از سليم بن قيس هلالى است كه گفت: از ابوذر جندب بن جنادۀ غفارى شنيدم كه گفت: ديدم سيد را (محمد مصطفى را) كه درود خدا بر او و آلش باد! به امير مؤمنان، على (ع) فرمود: در شبى كه صبح كه شد، به بقيع برو و بر قطعهاى از زمين آن بايست، وقتى كه خورشيد طلوع كرد، به آن سلام كن، كه خداوند به آن امر كرده هر چه بگويى به تو جواب دهد. چون صبح شد، امير مؤمنان (ع) بيرون شد و ابوبكر و عمر و جماعتى از مهاجر و انصار هم با او بودند. وقتى كه به بقيع رسيد، بر قطعهاى از زمينش مكث نمود و چون كه خورشيد طلوع كرد. على (ع) به خورشيد سلام داد و فرمود: سلام بر تو اى خلق جديد، خدا كه خدا را اطاعت خالصانه مىكنى. پس همراهان نالهاى شنيدند و جواب گويندهاى را كه مىگفت: درود بر تو اى على. . . .»
در روايات فراوان آمده است كه در ماجراى بازگشت جعفربن ابىطالب از حبشه، پيامبر به على (ع) امر كرد: پارچهاى را كه جعفر آورده، بردارد و به بقيع ببرد و دعا كند و سپس آن را تقسيم نمايد. 2