93كه ناآرامترين راه در طول تاريخ حجگزارى است و اين به دليل سكونت شمار زيادى از قبايل عرب بدوى فقير است كه كاروانهاى حج را وسيلۀ ارتزاق سالانۀ خويش مىپنداشتند و غارت آن براى ايشان يك اصل و كاملاً مشروع بود.
به علاوه، كاروان حج عراقى، احتمالاً به دليل اينكه از اين زمان به بعد، هميشه شامل جمع زيادى شيعه بود، محبوبيتى در حرميننداشت. زمانىكه در سال 886 اعلام شد كه محمل عراقى در حال آمدن به مكهاست، شريف و اعيان شهر با اميرالحاج متحد شدند تا مانع از ورود محمل عراقى شوند. (1/473) . گويا مقصود وارد شدن محمل؛ يعنى همان شترىاستكه بهعنوان محمل مزين مىشد، نهآنكه مقصود جلوگيرى از ورود خود حجاج عراقى باشد.
در سال 894 كاروان حج عراقى با امير محملى، كه نامش الزين كمونه بود، به مكه آمد و امير آن با شريف مكه در زاهر ديدار كرد (1/476) .
مؤلف درر و حج ايرانيان در دهههاى نخست دولت صفوى
از اوايل دورۀ صفوى و با بالا گرفتن اختلافات صفوى - عثمانى، حجگزارى ايرانيان از قالب اعزام محمل، كه البته همان هم در دو قرن قبل از آن با فراز و نشيب زياد همراه بود، بيرون آمد و به صورت متفرقه آن هم از راههاى مختلف، انجام مىشد. طبعاً مورّخان تاريخ مكه كه به محملها و اشراف توجه داشتند، ديگر خبرى از حجگزارى ايرانيان ندادند و استثناءاً اگر اتفاق خاصى مىافتاد، بسيار محدود گزارش مىشد.
خبرىكه جزيرى آورده اين است: در سال 960 خندگار؛ يعنى سلطان عثمانى كه در اين وقت سلطان سليمان بود، براى جنگ با قزلباش و قطع ريشۀ روافض راهى شد. در اين هنگام دستوراتى به مكه رسيد تا به قرائت قرآن بپردازند و به دعا مشغول شوند تا حضرت خندگار در اين جنگ پيروز شود. شريف ابو نمى و فرزندانش به همراه قاضى مكه و امير جده و فقهاى مختلف برابر باب امّ هانى جمع شدند و اجزاى قرآن، كه توزيع شده بودند، خواندند و براى نصرت سلطان دعا كردند (1/571) .
شادى جزيرى، از نقل اخبارِ منفى نسبت به شيعيان، آن مقدار كه به مكه مربوط مىشود، دربارۀ ذكر خبر درگذشت نظامالملك شيعى، كه حاكم دكن بوده و به