92شده بود. ظهور فقهاى معروف براى شيعه در حلّه در قرن هشتم، اين شهر را به صورت يكى از مراكز علمى شيعه در آورده بود.
به نقل جزيرى، در سال 831 پس از آنكه بيش از ده سال بود كه محمل عراق تعطيل شده بود؛ يعنى از پس از كشته شدن احمدبن اويس، حاكم بغداد، بار ديگر محمل عراقى تنها با چهار صد شتر به راه افتاد. تجهيز كنندۀ اين كاروان، حاكم شيعه حلّه، حسين بن على فرزند سلطان احمدبن اويس بود. محل عزيمت اين كاروان، مشهد على عليه السلام يا شهر نجف بود (1/448) .
با اين حال، وضع عراق خرابتر از آن بود كه حركت محمل عراقى ادامه يابد، چنانكه در سالهاى بعد از آن، ديگر خبرى از اعزام آن نيست. در سال 850 بار ديگر كاروان عراق از بغداد اعزام شد. اين زمان احمد شاه پسر يوسف قراقويونلو كه بر تبريز (كه آن زمان توريز تلفظ مىشد) تسلط يافت و پسرش بر بغداد مسلط شده بود، محمل عراق را به راه انداخت. اين كاروان هزار سوار بود و كجاوهاى هم در كار نبود.
در راه تعدادى از عربهاى مطير حمله كردندكه امير سخت باآنان نبردكرده، عربها را شكست داد. گفته شد كه از مشهد (على) هم تعداد زيادى براى حج آماده شده بودند كه به آنان گفته شد ما تاكنون از اين راه به حج نرفتهايم. امسال مىرويم، اگر مشكلى نبود، شما از سال آينده بياييد، (1/458) .
در سال 857 كاروان حج عراق مورد غارت قرار گرفت. عبارت جزيرى قدرى مبهم است. وى مىگويد: غالب اشخاصى كه در اين كاروان بودند، كشته شدند. از جمله شخصى كه از خوارج بود (!) كه به او شعشاع گفته مىشد و ادعا در نواحى عراق چنان بود كه او مهدى است. وى اندكى بيش از بيست سال داشت و خود را شريف (از سادات) مىدانست و اين كه مهدى است.
جمع فراوانى از مردم گردش جمع شدند و شاهان شرق از وى عاجز گشتند؛ چرا كه وقتى با سپاه به سوى او مىرفتند، وى به جزائر مىرفت و مخفى مىشد. وى هر سنى را كه مىيافت مىكشت و او «شيخ كبير رافضى خبيث» بود كه به هيچ دينى باور نداشت (1/463) . آشكار است كه اين اطلاعات ناقص است؛ اما گويا) «گويا» به دليل مشكلى كه در عبارت هست) جزيرى بر آن است كه بگويد وى هم در اين غارت كشته شد. معلوم نيست چگونه يك جوان بيست ساله، «شيخ رافضى» مىشود و همزمان از خوارج؟ !
مسير حج عراقىها همان راه جبل بود