138
طَلَعَ الْبَدْرُ عَلَينٰا
اين سخن غريب و منكرى است كه مستند آن را نمىشناسيم.
دربارۀ استقبال، روايات ديگرى هم هست
ابوبكر مىگويد: وقتى شب هنگام وارد مدينه شديم، مردمان نزاع داشتند كه نزد چه كسى فرود آييم. مردان و زنان روى ديوارها بودند و بچهها و خدمه هم در راه ايستاده ندا مىدادند:
«يا محمّد يا رسول اللّٰه» ، «يا محمد يا رسول اللّٰه» . اين روايت را بخارى و مسلم آوردهاند.
در روايت ديگرى، كه آن را هم ابوبكر نقل كرده، مىگويد: مردم همه بيرون آمدند و ما وارد راه شديم، مردم و غلامان و خدمه فرياد مىزدند: «جاء محمد» ، «جاء محمد رسول اللّٰه» ، «اللّٰه اكبر» ، «جاء محمد» . اين روايت را هم حاكم در مستدرك 2نقل كرده است.
براءبن عازب هم مىگويد: نخستين مهاجر مصعببن عمير بود اما هيچ چيزى مردم مدينه را بهاندازۀ آمدن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خشنود نكرد. درآن هنگام كنيزان فرياد مىزدند: «قدم محمد» .
اين روايت را، هم بخارى و ابن سعد 3نقل كردهاند كردهاند.
انسبن مالك هم در شرح ورود حضرت مىگويد: وقتى حضرت رسيد، كسانى مىگفتند: «جاء نبيّ اللّٰه» ، «جاء نبيّ اللّٰه» . اين را هم بخارى روايت كرده است.
انس مىگويد: من وسط بچههايى بودم كه مىگفتند: «جاء محمد» تا آنكه آمد. پانصد نفر از انصار در اين استقبال بودند. 4باز از انسبن مالك روايت شده كه گفت: وقتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد مدينه شد، زنان ومردان انصار آمدند و هر كدام از آن حضرت مىخواستند كه نزد آنان برود. در اين وقت كنيزكانى از بنى النجار دف زده، مىگفتند:
نحن جوار من بني النّجار
يا حبّذا محمّد من جار 5
حضرت نزد آنان رفت و پرسيد: آيا مرا دوست داريد؟ گفتند: آرى به خدا سوگند! حضرت فرمود: واللّٰه، من هم شما را دوست دارم. 6برخى از راويانِ اين خبر متهم شدهاند.
نتيجۀ اين بررسى آن است كه خبر سرود «طَلَعَ الْبَدْرُ عَلَينٰا» از طريق صحيحى روايت نشده و علاوه بر مشكل سندى، دشوارى در متن هم دارد.