164
هجرت از وادى خود به خدا
على دارابى
تمامى افعال دينى داراى جوهر و ماهيتاند كه حقيقت حكم شرعى را تشكيل مىدهند. رفتارهاى عينى، خود به خود ارتباطى با مقولۀ ارزشها ندارند، بلكه اين روح حاكم بر عمل و انديشهها و انگيزههاى انسان است كه به رفتار و اعمال او معنى و مفهوم مىبخشد.
انسانها در طول عمر خود بارها و بارها به سير و سفر مىروند، اما اين سيرها، سير جغرافيايى و مادى است و گذار از قطعهاى از زمين به سرزمين ديگر است. گونهاى ديگر از هجرتها وجود دارند كه انتقال و گذار مادى و فيزيكى تنها كالبد و جسم آنها را پديد مىآورد، ولى در بطن و متن آن، مسافر نقشه جغرافياى ديگرى را پيش رو دارد؛ نقشهاى كه در آن خبرى از مرزهاى سياسى، درياها، راهها و كوهها نيست؛ بلكه نقشهاى است كه در آن مراحل و منازل سير و سلوك «معنوى» انسان بهسوى ابديت و كمال مطلق ترسيم شده است. سيرى از «خود» آغاز و به «خدا» پايان مىيابد. جالب اينكه برخلاف «هجرت مادى» ، هركسى اهل «هجرت معنوى» نيست. ما بهسوى خانۀ خدا مىرويم؛ جسممان با پرندهاى فلزى و روحمان با پرندۀ دل.
سفرى به سوى نور مطلق و هستى محض؛ سفرى كه رمز و راز عبورش چيزى