55بيفتاد. پيش او رفتم، جوان شهادت آورد. گفتم: اى جوان، تو را چه حال افتاد؟ گفت: من ترسا بودم، خواستم تا بهتلبيس، خود را در كعبه اندازم تا جمال كعبه را بينم. هاتفى آواز داد: تَدْخُلُ بَيْتَ الْحَبِيب وَ فِي قَلْبِكَ مُعادٰات الْحَبِيب؟ ! ؛ روا دارى كه در خانۀ دوست آيى و دل پر از دشمنىِ دوست؟ ! 1يكى از نگرانىهاى بانوان زائر در گذشته، هميشه اين بوده كه مبادا اين سفر پر مشقت و طاقتفرسا را طى كنند اما زمانى كه به مكه مىرسند به خاطر عذر زنانه، نتوانند وارد مسجدالحرام شوند و خانۀ خدا را طواف كنند؛ چنانكه رابعه با اين مشكل روبهرو شد و او آن را بر بىلياقتى خود حمل كرد و آن را هشدارى از جانب پروردگار دانست كه هنوز به دولت عاشقان خدا و مقام وصال نرسيده و در مقام اول فرو مانده است:
«رابعه گفت: يا ربّ العزّه، يكى از دولت ايشان (عاشقان خدا) به من نماى در وقت عذر زنانش پديد آمد، هاتفى آواز داد كه مقام اول ايشان است كه هفت سال به پهلو مىروند تا در راه ما كلوخى را زيارت كنند، چون نزديك آن كلوخ رسند، هم به علت ايشان راه بهكليّت بر ايشان فرو بندند. رابعه تافته شد، گفت: خداوندا! مرا در خانۀ خود مىنگذارى و نه در خانۀ خويشم مىگذارى يا مرا در خانۀ خويش بگذار يا در مكه به خانۀ خودم آر، سر به خانه فرو نمىآوردم تو را مىخواستم، اكنون شايستگى خانۀ تو ندارم! اين بگفت و بازگشت.» 2عرفا تا پايان اعمال در اضطراب به سر مىبردند كه آيا حج آنان پذيرفته شده يا نه. عطار در شرح حال رابعه مىگويد:
«رفت و حجّ بگزارد و زار بگريست. گفت: اى بار خداى، تو هم بر حج وعدۀ نيكو دادهاى و هم بر مصيبت، اكنون اگر حجّ پذيرفتهاى ثواب حجّم كو، اگر نپذيرفتهاى، اين بزرگ مصيبتى است، ثواب مصيبتم كو.» 3لبيك عارفانه در ميقات
«ميقات» مكانى است كه مناسك حج و عمره از آنجا آغاز مىشود. حاجى در آنجا لباس سفيد احرام مىپوشد. نيت مىكند و لبيك مىگويد و با گفتن لبيك محرم مىشود. او با