42
تكيه نكردن به دلو و رَسَن
آنان حتى استفاده از دلو و ريسمان را جهت آب كشيدن از چاه روا نمىدانستند و آن را خلاف توكّل مىشمردند. ابو عبداللّٰه محمدبن خفيف گفت:
«در ابتدا خواستم كه به حج روم، چون به بغداد رسيدم چندان پندار در سر من بود كه به ديدن جنيد نرفتم. چون به باديه فرو شدم، رسنى و دلوى داشتم، تشنه شدم، چاهى ديدم كه آهويى از وى آب مىخورد، چون به سرِ چاه رفتم، آب به زير چاه رفت. گفتم:
خداوندا! عبداللّٰه را قدر از اين آهو كمتر است؟ ! آوازى شنيدم كه: اين آهو، دلو و رسن نداشت و اعتماد او بر ما بود. وقتم خوش شد، دلو و رسن بينداختم و روانه شدم، آوازى شنيدم كه يا عبداللّٰه، ما تو را تجربت مىكرديم تا چون صبر مىكنى بازگرد و آب خور.
بازگشتم، آب بر لب چاه آمده بود، وضو ساختم و آب خوردم و برفتم، تا به مدينه، حاجتم هيچ به آب نبود. به سبب طهارت چون بازگشتم، به بغداد رسيدم. روز آدينه به جامع شدم. جنيد را چشم بر من افتاد، گفت: اگر صبر كردتى آب از زير قَدَمت برآمدى.» 1تكيه نكردن به دينار و درهم
آنان در سفر حج، بر داشتنِ دينار و درهم و سيم و ذهب؛ يعنى نقره و طلا را، جهت بيع، خلاف توكّل مىدانستند.
گروهى بر بُشر آمدند كه از شام آمدهايم، به حج مىرويم، رغبت كنى با ما؟ گفت: به سه شرط؛ يكى آنكه هيچ برنگيريم و هيچ نخواهيم و اگر چيزىمان بدهند نپذيريم
دربارۀ ابراهيم ادهم كه پادشاهى و تخت و تاج را رها كرده و در سلك عرفا درآمده بود، نقل است كه گفت:
«وقتى در باديه، متوكّل مىرفتم، سه روز چيزى نيافتم، ابليس بيامد و گفت: پادشاهى و آن چندان نعمت بگذاشتى تا گرسنه به حج مىروى، با تجمّل به حج هم توان شد كه چندين رنج به تو نرسد. گفت: چون اين سخن از وى بشنودم، به سر بالايى برفتم. گفتم: الهى،