38بوديم كه اگر ذكر انبيا و صحابه و اهلبيت كنيم، كتابى جداگانه بايد ساخت، اين كتاب شرح اولياست كه بعد از ايشان بودهاند، امّا به سبب تبرّك، به صادق ابتدا كنيم كه او نيز بعد از ايشان بوده است و چون از اهل بيت بوده و سخن طريقت او بيشتر گفته است و روايت از وى بيشتر آمده است، كلمهاى چند از آنِ او بياوريم كه ايشان همه يكىاند چون ذكر او كرده شود از آنِ همه بود. . .
در جملۀ علوم و اشارات و عبارات، بى تكلّف به كمال بود و قدوۀ جملۀ مشايخ بود و اعتماد همه بر وى بود و مقتداى مطلق بود، هم الهيان را شيخ بود و هم محمّديان را امام و هم اهل ذوق را پيشرو و هم اهل عشق را پيشوا، هم عُبّاد را مقدّم، هم زهّاد را مكرّم، هم صاحب تصنيف حقايق، هم در لطايفِ تفسير و اسرارِ تنزيل بىنظير بود و از باقر عليه السلام بسيار سخن نقل كرده است و. . . آن مىدانم كه هركه به محمد صلى الله عليه و آله ايمان دارد و به فرزندانش ندارد، به محمد ايمان ندارد تا به حدّى كه شافعى در دوستى اهل بيت تا به حدّى بوده است كه به رفضش نسبت كردند و محبوس كردند و او در آن معنى شعرى گفته است و يك بيت اين است: لَوْ كان رَفْضاً حبُّ آلِ محمدٍ فلْيَشهدِ الثَّقَلانِ أنّي رافِضُ
كه فرموده است؛ يعنى اگر دوستى آل محمد رفض است، گو جملۀ جنّ و انس گواهى دهيد به رفض من.» 1عطار نيشابورى خاتمۀ كتاب را نيز به جهت تبرّك، به شرح حال امام محمد باقر عليه السلام اختصاص داده است:
«ذكر امام محمد باقر عليه السلام آن حجّت اهل معاملت، آن برهان ارباب مشاهدت، آن امام اولاد نبى، آن گزيدۀ احفاد على، آن صاحب باطن و ظاهر، ابو جعفر محمد باقر بهحكم آنكه ابتداى اين طايفه، از جعفر صادق كرده شد كه از فرزندان مصطفى است - عليه الصلاة والسلام - ختم اين طايفه هم بر ايشان كرده مىآيد. گويند كه كُنْيت او ابو عبداللّٰه بود و او را باقر خواندندى. مخصوص بود به دقايق علوم و لطايف اشارت و او را كرامات مشهور است به آيات باهر و براهين زاهر. . . به جهت تبرّك ختم كتاب را ذكر او كرديم؛ رضياللّٰه عنه و عن أسلافه وحشرنااللّٰه مع أجداده و معه، آمين يا ربّ العالمين و صلّىاللّٰه على خير خلقه محمد و آله أجمعين و نجِّنا برحمتك يا أرحم الراحمين.» 2نگارنده پس از مطالعۀ اين كتاب، مباحث مربوط به حج را از آن انتخاب و