147ايرانى بود!
من و آقاى غرضى هم مانند بسيارى از حاجيان فكر مىكرديم كه غسل احرام واجب است، لذا با خريدن آب و ايجاد حايل (به وسيلۀ حولۀ احرام) ميان خود و ديگران، غسل كرديم و احرام پوشيديم و در قسمت عقب يك وانتبارِ بدون سقف، نشستيم و راهى مكۀ معظمه شديم.
راه مكه - مدينه، در آن سالها، همان طريق هجرتِ پيامبرخدا صلى الله عليه و آله بود و در ميان راه، براى ما هيچ نشانهاى جز تابلوى شهداى بدر قابل توجه نبود.
هنگامى كه به مكه رسيديم، در يك خانۀ قديمى، واقع در خيابان ابراهيم خليل، اتاقى كرايه كرديم و دوستان ديگر هم كه از راه اردن يا هوا آمدند بودند، به ما پيوستند.
خانۀ محل سكونت ما آب لوله كشى نداشت. تنها بشكۀ آبى بود كه بايد با ظرفى كوچك از آن آب مىگرفتيم. حمام خانه همراه دستشويى بود و غسل كردن در آن، با آب آفتابه، بسيار مشكل مىنمود.
از قسمت مسعى (ميان صفا و مروه) به مسجدالحرام مىرفتيم و اگر كسى در خانه يا هتل تطهير نمىكرد و يا وضو نمىگرفت، در اطراف حرم برايش امكان طهارت وجود نداشت و نمىتوانست با طهارت وارد مسجد شود؛ زيرا در هر نقطهاى، كسى را مىديدى كه نشسته است و مشغول. . . و تطهير است! هنگام رفتن به مسجد بايد با دقت تمام پاى خود را در قسمتهاى خشك زمين مىگذاشتى و مواظب مىشدى كه مسجد نجس نشود!
حركت به سوى عرفات
براى انجام عمرۀ تمتع، تنها يك روز در مكه بوديم و براى حركت به سوى عرفات باز هم مُحرم شديم و مانند بقيۀ حاجيان، بعضى با پاى پياده و بعضى با وانت، خود را به عرفات رسانديم و از همان صبح روز نهم، پخش اعلاميههاى امام قدس سره و ديگر بيانيههاى ضدّ شاه را آغاز كرديم. آن روز، در قسمت چادرهاى ايرانى آفتابى نشديم و اعلاميههاى ترجمه شده به زبان عربى و انگليسى را در ميان حاجيان مختلف از كشورهاى عربى، آفريقايى و آسيايى توزيع نموديم و اين برنامه، به وسيلۀ يكى از دوستان فيلمبردارى شد.