145چندين گروه شده و هر گروه با هواپيما يا ماشين، راهىِ حرمين شريفين شديم.
من و آقاى دكتر غرضى (وزير پست و تلگراف در دولت جناب آقاى هاشمى رفسنجانى) كه از طريق هوا عازم جده بوديم، اعلاميهها را در لابلاى لباسها مخفى نموده، در ساكهاى متعدد جاسازى كرديم.
در فرودگاه دمشق بود كه با بد اقبالى مواجه شديم و يكى از ساكها به زمين افتاد و اعلاميهها در سالن انتظار پراكنده شد. از فاش شدن هدفمان سخت نگران و هراسان بوديم ولى به يارى خدا، به خير گذشت و به سرعت و با خونسردى، آنها را گرد آورديم و در ساك جاسازى كرديم.
در فرودگاه جده
هواپيما، پس از چند ساعت پرواز، در فرودگاه جدّه بر زمين نشست. من و آقاى غرضى بايد گذرنامۀ عربى خود را نزد مأموران فرودگاه مهر مىزديم، لحظۀ حساسى است؛ چرا كه احتمال به دام پليس افتادن جدّى بود، ليكن اينجا نيز خداوند ياريمان كرد و بنده به آسانى و آقاى غرضى با اندكى تأخير از اين مرحله هم گذشتيم.
اكنون به لحظۀ بازرسى نزديك مىشويم. بايد با ساكهاى پر از لباس و اعلاميه از مقابل مأموران فرودگاه بگذريم! پليس ساكهاى حاجيان را با تفتيش مىكند و با قطعه گچى علامت مىزند. و اين كار براى هر دو ما غير منتظره بود. مانده بودمى كه چگونه ساكهاى پر از اعلاميه را رد كنيم؟ ! در اين حال، ماجراى آقاى ناصرى (امام جمعه شهركرد) را به يا آورديم كه از نجف و بغداد راهى مكه بود و همراه اعلاميههاى جاسازى شدۀ امام خمينى، به چنگ مأموران مىافتد و سه سال از عمر خود را در بدترين وضعيت، در زندان مىگذراند.
اما خداوند اينبار هم مدد نمود و پيش از آنكه ساكها را نزد مأموران ببريم، از شلوغى فرودگاه بهره جستيم و تمام اعلاميهها را از ساكهاى متعدد درآورده، در يك ساك جا داديم. ساكهاى پر از لباس و اثاثيه را براى علامتزدن و ترخيص آماده ساختيم و تنها يك ساك اعلاميه بود كه نمىدانستيم با آن چه كنيم؟ با خود گفتيم، اگر از پيش خبر داشتيم، قطعه گچى همراه خود مىآورديم و. . .
و سرانجام قرص سفيد رنگى يافتيم و تكه گچى هم با چاقوى دستى از ديوار جدا كرديم و آن يك ساك را با علامت