87كند ولى موفق نشده بود، گذشت. او شهر اسطورهاى البترا را بهگونهاى توصيف كرد كه حيرت جهانيان را برانگيخت. 1در زمانى كه وى آماده مىشد به قاهره برود، خانمى بهنام «ليدى هستر ستانهوب» همراه كاروانى در آنجا، در راه محل اقامتش به لبنان قرار گرفت؛ جايى كه بتواند مأموريت سرّى خود را انجام دهد. ازكارهاى او مراقبت از جاسوسان فرانسوى ناپلئون در شام بود كه بايد مىكوشيد آنان را جذب و به عنوان جاسوسانى براى بريتانيا درآورد، ستانهوب در مسيرِ بازگشت، به شهر الناصره رسيد. در آنجا روزى جوانى با چهرهاى غربى ولى لباس عربى جلو آمد و خودش را شيخ ابراهيم شناساند. او به انگليسىِ صحيح حرف مىزد. آن جوان كسى جز جهانگرد بزرگ بيركهارت، كاشفِ البترا و آثار ابوسمبل نبود. 2به نظر مىآيد كه بيركهارت او را از اهداف مأموريت خود يا بخشى از اهدافش، بهخصوص آنچه مربوط به تلاشهايش در صحرا و دستاورد آن بود آگاه كرد. خانم ستانهوب مأموريت داشت بعد از مدت كوتاهى اقامت در لبنان، به دمشق برود. در آنجا به صحرانشينان باديه پيوسته، پيمانهاى دوستى برقرار سازد؛ چنانكه به سفر به سوى تدمر اقدام كرد و در آنجا با شيوخ قبايل عرب ارتباط برقرار كرد و از بخشش مال به آنها دريغ نكرد. او اولين زن اروپايى بود كه به شهر قديمى و تاريخى زنوبيا 3قدم گذاشت. 4در اوايل قرن نوزدهم. . . توجه به زبانهاى كشورهاى اسلامى در كمبريج به شكل عملى و نه آكادميك آغاز شد.
گفتنى است، دور از انتظار نيست كه بيركهارت بهطور مستقيم و غير مستقيم نقش كفيل ستانهوب را در مأموريتش در صحراها انجام داده باشد؛ همانگونه كه ستانهوب بيركهارت را از مأموريتش بهويژه از نامۀ اختصاصى خود به محمدعلى پاشا آگاه كرد.
در اين نامه او خواستار حفظ روابط موجود شد، بهگونهاى كه محمدعلى پاشا هيچيك از خواستههاى او را بى پاسخ نگذاشت، بهويژه اينكه ستانهوب يكماه كامل (ماه مى) را