98پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله آمدن غير مسلمانان به مدينه نيز ادامه مىيابد در تاريخ از گروههاى مختلف ياد مىشود كه به انگيزههاى گوناگون به صورت فردى و گروهى، به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مىشدند و از خليفۀ وقت پرسشهايى مىكردند كه به گواهى تاريخ، در بيشتر اين موارد، خليفه از على عليه السلام مىخواست كه به پرسشها پاسخ دهد و حضرت با پاسخهاى استوار و دقيق خود، شبههها را مىزدود و دلها را نرم مىكرد و گاه زمينه گرايش آگاهانۀ آنان را به اسلام، فراهم مىآورده است.
در كتابهاى روايى، در بخش احتجاجهاى ائمه عليهم السلام اين شواهد به چشم مىخورد، از جمله در بحارالانوار، در بخش احتجاجهاى على عليه السلام علاّمۀ مجلسى، اين احتجاجها را در چند باب قرار داده است: باب احتجاج با يهوديان، باب احتجاج با مسيحيان و. . . اينك اشاره به چند نمونه با پرهيز از شرح جريان:
1. در آمدن دو يهودى به مسجدالنبى، در زمان ابو بكر و درخواست وى از على عليه السلام كه با آنان به گفتوگو بنشيند و به پرسشهاى آنان پاسخ دهد. 12. در آمدن عالمى يهودى به مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و درخواست وى از على عليه السلام كه به پرسشهاى وى پاسخ دهد. 23. در آمدن عالم يهودى به مسجدالنبى و حضور در جمع صحابيان كه گرداگرد عمر نشسته بودند و اين پرسش كه داناترين شما به دانش پيامبر و كتاب خدا كيست؟ و معرفى على عليه السلام توسط عمر به وى و گفت وگوى وى با على عليه السلام در مسجد. 34. ورود هيأت نمايندگى مسيحيان به سرپرستى يك راهب مسيحى از روم به مدينه و حضور آنان در مسجدالنبى و پرسش از ابى بكر به عنوان خليفۀ پيامبر صلى الله عليه و آله و معرفى وى على عليه السلام را براى پاسخ به پرسشهاى آنان. 45. آمدن هيأت نمايندگى از مسيحيان نجران به همراه اسقف خود، در زمان خلافت عمر براى پرداخت جزيه و مناظرۀ آنان با عمر و دست آخر معرفى على عليه السلام براى پاسخ دادن به پرسشهاى آنان. 5در روزگار خلافت على عليه السلام نيز، اين روش ادامه داشته است.
شيخ مفيد مى نويسد:
«أتى رأس اليهود عليّ بن أبي طالب، أمير المؤمنين عليه السلام عند منصرفه من وقعة