69خواهيد ديد مطلب چيز ديگرى است؛ بعضى شايد خواستهاند چنين وانمود كنند كه سيل در مكّه و منا، جمره را با خود برده و والى مكّه آن را به جاى خود بازگردانده است (بنابراين بايد قبول كرد كه ستونى در كار بوده كه سيل آن را برده و سپس آن را بازگردانيدهاند) .
در حالى كه وقتى به آن كتاب مراجعه كنيم، مىبينيم در بين داستان سيلِ مكّه و منا و مسأله جابهجا شدن جمره «سه صفحه و نيم» فاصله است؛ نويسندۀ كتاب اخبار مكّه، بعد از داستان سيل وارد مسائل ديگرى شده و بعد داستان محو جادّۀ سير پيغمبر صلى الله عليه و آله به سوى جمره بر اثر گذشت زمان را ذكر كرده، سپس جابهجا شدن جمره به خاطر عمل جُهّال مطرح شده است.
جالبتر اينكه تغيير محلّ جمره (آن هم به مقدار كم) بر اثر عمل جُهّال در پرتاب سنگ معرفى شده است!
توجّه كنيد، نويسندۀ آن كتاب مىگويد: «كانت الجمرة زائلة عن موضعها أزالها جُهّال الناس برميهم الحصى» ؛ «جمره از محلش زايل شده بود، مردم جاهل بر اثر پرتاب سنگ، آن را جابهجا كرده بودهاند.»
بديهى است، ستون سنگى با سنگريزههاىِ بىجاى جهّال جابهجا نمىشود، بلكه جمره به معناى «مجتمع الحصى» (محلّ اجتماع سنگريزهها) با غفلت مردم و سنگ انداختن در غير محل، جابهجا مىشود (دقّت كنيد) .
و با توجه به اينكه تاريخ مكّۀ «ازرقى» از قديمىترين كتب درباۀ تاريخ مكّه است و در نيمۀ اوّل قرن سوّم؛ يعنى عصر معصومين عليهم السلام نوشته شده، دليل روشنى بر اين مدّعاست كه در آن زمان ستونى وجود نداشته و «جمره» تنها «مجتمع الحصى» و محلّ اجتماع سنگريزهها بوده است كه با پرتاب سنگ نابهجا، تغيير محل مىداده است.
اما ديوارى كه پشت آن ساختند و بر بالاى آن مسجدى بنا كردند، به خاطر اين بوده است كه رمى از طرف پايين درّه مستحب (يا واجب) بوده، نه از طرف بالاى درّه كه سابقاً شرح آن را داديم.
نكتۀ قابل توجّه ديگر اينكه همين نويسنده يعنى «ازرقى» در همان كتاب (اخبار مكّه) حديثى از ابن عبّاس، صحابى معروف، اينگونه نقل مىكند: