216احكام است، چون در كنار كتاباللّٰه آمده است. چگونه است كه حديث ثقلين را كه ميان فريقين اتفاقى است، به نام خلافت بنا گذاشتند و احكام را هم از ائمه عليهم السلام گرفتند؟ ! مسلّم است كه احكام الهى را بايد از ائمه فرا گرفت و تنها آنان هستند كه بايد احكام را بگويند.
مسأله خلافت را با مسألۀ تبيين احكام الهى اشتباه كردند و خيال كردند هركس حكومت را در دست گرفت، حلال و حرام را هم بايد در دست بگيرد!
مطلب دوّم كه باز از آيتاللّٰه بروجردى رحمه الله بود، اين بود كه ايشان مىفرمود: چگونه است كه سخن علىبن ابىطالب عليه السلام، كه بدون واسطه مطالب را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده، حجيّت ندارد، اما ابو حنيفه كه در سال 148 (زمان امام صادق عليه السلام) بوده، قول و سخنش سند و حجّت است؟ ! اين مطلب عميقى است!
مطلب سوّمى هم از مرحوم آقاى بروجرودى گفتم و آن اين بود كه: الآن، نه علىبن ابىطالب عليه السلام در كار است نه معاويه. انسان بنشيند و خودش قضاوت كند و ببيند كه حق با كيست و چه بايد كرد؟ !
عصبيتهاى عباسى و هاشمى، اموى و. . . را بايد كنار گذاشت تا ديد كه حق با كيست؟
من آلوده به گناهم، چگونه گام به اين مكان مقدس و پاك بگذارم؟ منِ گنهكار كجا و اين مكان آسمانى كجا؟
اين نكتهها را در حضور آنان گفتم و بيرون آمديم. دو - سه روز بعد، آگاه شديم كه اين مطالب، تأثير خوبى در آنها (امام جماعتهاى اهل سنت) گذاشته بود. و ما اين را هم از بركات مكّۀ معظمه دانستيم؛ يعنى اگر اين حرفها را در ايران مىگفتيم شايد آنگونه اثر نمىگذاشت!
: زائران ايرانى مىتوانستند همراه خود كتابهاى دعا، مناسك و كتابهاى آموزشى ببرند؟
آقاى اشتهاردى: كسانى كه در آن روزگار به حج مشرف شدهاند، مىدانند كه وضع خيلى فرق كرده است. آن موقع مسأله تقيه زياد مطرح بود و شرطهها تمام كتابهاى دعا و